.
نامه شماره دو
برگ و کیک 🌿🍰
تیفینی عزیز ،خوشحالم که حالت خوب است.
من نیز حالم خوب است .
زنده ام و زندگی میکنم.
جوری که انگار زندگی کردن را یاد گرفته ام! هه.

این را به تو نگفته بودم ؛ اما راستش بعضی وقت ها ، بخش هایی از من جوانه میزند! باری قلبم ، باری دستم ، باری ذهنم . برگ ها ریشه می دوانند و خشک میشوند. و این بار ها و بار ها تکرار میشود.
به راستی که علّت آن را هنوز متوجّه نشدم. آیا تو چیزی درباره جوانه زدن انسان میدانی؟
البته، من فهمیده ام که هرگاه به سراغ کار های مفید زندگیام میروم و به علاقه هایم توجه نشان میدهم ، یخ این جوانه ها میشکند و شاداب و نورانی تر از همیشه میشوند.
و وقت هایی که از نظم و انسانیت فاصله میگیرم و خود را فراموش میکنم و به فساد روی میآورم ، جوانه ها خشک میشوند و افسرده میگردند.
بگذریم، این روز ها به خودم می بالم، میبالم و مانند یک کودک به خود افتخار میکنم. چرا که تو دعوت مرا پذیرفته ای ! و مرا هم بازی و همنشین خود دانسته ای.
میدانم، میدانم که به بعضی از قول هایی که به تو دادم عمل نکرده ام، اما تو هیچوقت آنها را به روی من نیاورده ای!
به جایش، با گرمای وجودت به من لبخند میزنی، به قول هایی که عمل کرده ام توجّه نشان میدهی و مرا تحسین میکنی و با مهربانی ات مرا مهمان خانه ی دلت میکنی.
تو همیشه با من خوب تا کرده ای و همچنان مرا با ارزش خطاب میکنی! هرچند، شک دارم ارزشی که میپنداری را واقعاً داشته باشم ؛ امّا تو با وجودت به من ارزش میدهی!
یادت باشد ...
تو نیز برای من با ارزشی.
با ارزش تر از هرچیزی...
ارزشی به بزرگی ساحل آبی،
و به عمق دریای آفتابی.
عقربه ها در حرکتند ، و به من میگویند که دیگر باید بروم. هرچند من حرف عقربه ها را نمیفهمم، اما پیغام آنها را متوجه میشوم.
برایم آرزو کن.
دوستت دارم.
و دوستت خواهم داشت.
از طرف جانِ تو ، ممول.
آرزو میکنم تا وقتی زنده ام ، زنده نگهت دارم
مطلبی دیگر از این انتشارات
بِه مو گویی که سَرگردون چِرایی؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
آخ
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه صد و بیست و پنج ( برای تویی که قلب منی )