«هواخوری به سبک اِرنیچ»

مونسم!

روزهایی در زندگی‌ام هست که مثل یک سیب زمینی می‌شوم که پخمه‌وار و بی‌خاصیت، گوشه‌ای می‌افتد و دقایقِ گرانقدر عمرش را به بی‌مصرف‌ترین حالت ممکن می‌گذراند.

معمولا پس از گذران یک فشار سنگین، آن روی سیب‌زمینی‌ام، خود را به نمایش می‌گذارد. امروز هم یکی از همان روزهاست.

اِرنیچ به جای واژه‌ی "سیب زمینی" از "تاپاله" استفاده می‌کند. او وقتی به قول خودش تاپاله می‌شود، می‌چسبد به اینستاگرامش و از تمام هیکل گنده‌اش، فقط انگشت شستش است که به قصد اسکرول کردن، فعالیت می‌کند. اسم این دوران تاپاله‌گی‌اش را هم می‌گذارد "هواخوری". انگار که پنجره‌های مغزش را باز می‌کند تا محتویات آن هوا بخورد.

اِرنیچ معتقد است که مغز آدمیزاد هرزگاه محتاج تاپاله‌گی یا همان هواخوری‌ست. تا در یک بی‌قیدیِ مفرط، اندکی خودش را شل کرده و کسب انرژی کند برای رویارویی با گلدباخ‌های بی‌پایان زندگی.

اِرنیچ را که می‌شناسی مونس؟ از او برایت نوشته بودم یا نه؟ اگر پاسخت نه است، منتظر باش! زین پس بیشتر از او برایت می‌گویم. شاید تو هم مثل من شیفته‌اش شوی.

خلاصه جانم برایت بگوید مونسم، که من هم امروز یک عدد سیب زمینی‌ِ بی‌خیال هستم که گوشه‌ای لمیده و مغزش در حال هواخوری است. هندزفری محبوبم را هم توی سوراخ گوش‌ها فرو کرده و آزاد و رها از هفت دولت، پادکست رواق را می‌شنوم.

جالب است بدانی مونس، که حتی غذا هم نپخته‌ام. ظهر که بچه‌ها مثل قحطی‌زده‌ها از درب خانه وارد شده و با دیدن اجاق گاز خالی و سرد، به من حمله‌ور شوند، ارجاعشان می‌دهم به اِرنیچ. خودش پاسخشان را بدهد. والا.

✍ #فاطمه_سادات_جزائری