دانشجوی زبان انگلیسیم اما دستی در نوشتن دارم؛ داستان های کوتاه و متن های تک صفحهای:)
یک خط تافته جدای بافته (شُریان)
از مبدا یک خط تافته، جدای بافته؛
خب سلام
فکر میکنم به پایان قصه رسیدم.
پایان قصه، نویسنده یک صفحه سیاه خالی گذاشته بود؛
زیرش سفید نوشته بود: با عشق پر شود!
یادم آمد مداد سفیدم را، آن روز برای کشیدن نقاشی،
گرفتی که ببری و یک روزی سالم پس بیاوری؛
مهم نیست که مداد دستم سیاه بود،
فقط برایم سوال شد که مدادم را،
کجا انداختی، که مداد سفید رقیبان را گرفتهای؟
بگذریم!
امیدوارم که برای یک بار، بدون آنکه به اسمم،
طعنه بزنی یا آنرا دور بیاندازی، نگاهی سرد به نامه بکنی...
خلاصه بخواهم برایت بگویم،
راهم را گم کردهام!
کسی رنگ های دنیایم را گرفته و برده و
در سیاهی، آدم فقط گم میشود.
شب هایم ماه ندارد، ستاره ندارد، رنگ سفید ندارد!
و از روزها فقط برایم آبی بی شیله پیله آسمان
و پیله کرم ابریشم باقی مانده.
امیدوارم کرم ابریشم به زودی پروانه بشود..
حالا که دیگر قرار نیست زنده باشم،
بهتر است اعتراف کنم:
از وقتی رفتی، زندگی خاکستری شده!
پروانه آخرین امیدم است؛
اگر کرم ابریشمم پروانه نشود، من میمیرم...
لب هایت قند شب های تلخ من بود.
و قبل از اینکه آخرین نامهام را تمام کنم،
یک درخواست کوچک دارم:
مداد سفیدم را روی طاقچه بگذار و
وجودش را نادیده بگیر.
میخواهم قند شب های تلخم را ببینم.
روزی دوباره به ملاقاتت میآیم و تا آن زمان،
بگذار نبودنم به چشمهایت زل بزند.
اگر پروانهای به سمتت آمد،
بوسهای رهسپارش کن.
شاید آن پروانه، آخرین خواستهاش،
دیدن قند شب های تلخش بود.
جهان به چه کار آید؟
گر تو را در کنار خود نداشته باشم؛
و کلمات چه بیهوده خواهند بود،
اگر نتوانم رو به رویت بایستم و فریاد بزنم:
دوستت دارم.
بچه ها میدونم حال هیچکدوممون خوب نیست و این دلیلیه که این متنو نوشتم؛ شاید یکی با خوندنش حال خوبی پیدا کنه💔
و اینکه لطفا نظر بدید♥️
هیچ نوشتهای بدون ایراد نیست و نظر و انتقاد شماست که باعث میشه واستون بهتر بنویسم🙂🙏🏻
پس لطفا نظرتونو برام بنویسید؛...
به امید روزای خوب واسه هممون♥️
پ.ن: هر دو نامه به مقصدی در آیندهای احتمالا خیلی دور تعلق داره.
مطلبی دیگر از این انتشارات
درد و دل خاله قزی
مطلبی دیگر از این انتشارات
نامه ای به خود
مطلبی دیگر از این انتشارات
میان دو نگاه خاموش