یک هفته صبر

یک هفته پیش قرار بر صبر کردن بود.

یک هفته پیش به خودم گفتم اینبارم تموم میشه. تموم میشه و همه عادت میکنن... همه به جز مادر اون جوونایی که داغ بچه شونو دیدن. احتمالا همه دوباره صبر میکنیم تا یه بار دیگه این زخم سرباز کنه از عفونتی که زیرشه.

شش روز پیش به خودم گفتم فوقش دو سه روز دیگه اینترنت وصل شه. از جنگ که بدتر نیست وصل میشه بالاخره و من هنوزم پرکار و امیدوارم.

پنج روز پیش به خودم گفتم افرین که نمیزاری این شرایط لعنتی تو زندگیت و روالش تغییر ایجاد کنه. تو اینجا موندگار نیستی پس میتونی تحمل کنی. درست مثل وقتایی که صبر میکنی آمپولای همیشگی وارد بدنت بشه و حواستو پرت میکنی از اینکه چقدر دستت درد میکنه و حتی نمیتونی تکون بخوری اینبارم تحمل کن.

چهارروز پیش به خودم گفتم کاش آزمایشگاه بودم. کاش میشد اراجیف اقای شین رو گوش میکردم و از دستش حرص میخوردم. عمیقا دلم برای همون جو سمی و روی مخ تنگ شده.

سه روز پیش با خودم گفتم اصلا عیب نداره دهنت سرویس شد تا برگردی به شغلی که دوستش داشتی و حتی یک ماهم طول نکشید تا اخراج شی. عیب نداره که روی پولش حساب کرده بودی. مهم اینه که هیچ کدوم چاره ای نداشتید نه تو، نه کارفرمات آقای صاد و نه هیچ کدوم از ادمایی که شبیه توان.

دو روز پیش با خودم گفتم ترجیح میدم تا لحظه آخر که دنیا زمینم نزده رو به روش وایسم و خودمو گول بزنم که میشه امیدوار بود به آینده. واقعا زمینم نزده؟! حتی نمیتونم مطمئن باشم.

دیروز با خودم گفتم خوبه که همه مدارک و رزومه مو آقای خ داره. میتونم از مامانش خواهش کنم تو یکی از این تماسای تلفنی بی کیفیت و کوتاهش به این اشاره کنه که دستم به هیچ جا بند نیست و اقای خ هم حواسش باشه یه روزی من مهم ترین داشته زندگیش بودم و چقدر تلاش کرد برای راضی کردنم به فرار از این زندان. کمکم میکنه نه؟!

امروز با خودم میگم حتی اگه از مراحل اولم بگذرم چقدر میتونم امیدوار باشم که اینترنت وصل میشه قبل اینکه کار به مصاحبه اینترنتی و اینجور چیزا برسه. کاش همون نود و نه رفته بودم. کاش همون موقع که دلار پونزده تومن بود ناامید شده بودم نه الان.

این هفته هم قرار بر صبر کردنه.