زردِ سرخِ غمگین.
افسردگی ایز دت یو؟
عملا حس میکنم دارم با چنگ و دندون به زندگی ادامه میدم.
دائم این حس رو دارم که الان ممکنه از صخره پرت شم پایین و دیگه نتونم برگردم به زندگی .
ولی خودمو آروم میکنم،گول میزنم،عینک بی تفاوتی رو میزنم و ادامه میدم.
نیاز به یه زنگ تفریح دارم،فقط اندازه یه زنگ تفریح گم و گور شم،نمیدونم،بمیرم،بعد برگردم به ادامه این دوشنبه بازار زندگیم.
هر چی استرسم بیشتر میشه،دارم بی حس تر میشم.دارم کم کم به آدمی تبدیل میشم که تو نوجوانیم هیچوقت تصورش نکرده بودم ولی این شخصیت رو همیشه تو اطرافیانم دیده بودم. این شخصیت،این انتخاب ها،ابن سبک زندگی،این ترس ها،این رویا ها،این دغدغه ها.
_دآرم قلعه حیوانات رو میخونم. شدیدا انطباق پذیره با داستان های ما.

مطلبی دیگر از این انتشارات
مسأله جبر و آزادی، خلاصه و جامع
مطلبی دیگر از این انتشارات
گوگل جعلی ساختم ...!
مطلبی دیگر از این انتشارات
ایران؛ زمین سوخته