در ستایشِ زندگی ✨

خب خب نوبت منه به دعوت از حسینِ عزیز چالش ِ ذوق های کوچیک زندگی رو برم .

خوشبختانه قبل از این جریانات کشور من به شدت آدم ِ ″ زود خوشحال میشه ″ ای بودم و تقریبا میشه گفت با کوچکترین چیزها به قولِ نبات مثلِ دانکی ای که بهش تی تاپ دادن ذوق می‌کردم:)))

بیاین با بخش کوچیکی از اَذواق 🙈😐 ( ذوق های) زندگی روزمره ی من آشنا بشین :

۱.وقتی که ترجیح میدم تو هوای منفی ۱۴ درجه ( بله درست خوندین شهر ما احتمالا تو زندگی گذشته ش قطب جنوب بوده 🫨 ) قدم بزنم و بعدش وقتی مغزِ استخونم در حال فریز شدنه بپرم زیر دوش آب گرم و برا خودم کاپوچینو درست کنم.

۲. وقتایی که تو باشگاه دارم زیر فشار تمرینات سخت شیحه می‌کشم و ساناز میاد میگه ″ ماشالله داداشم مژدهههه″ دوباره میشم مثال دانکی و تیتاپ و ترجیح میدم با لبخند شیحه بکشم.

۳. وقتایی که نور میتابه به تمام دم و دستگاه ِ این خونه ، خصوصا رو برگ گلدون هام و روی فرش ها. تمام تار و پور وجودم اکلیلی میشه.

۴. وقتی که با کسی دست میدم و اونم محکم دست میده ! ( اون وقت حس می‌کنم با یه تیکه خمیر دست ندادم و طرف یکم شعورِ دست دادن داره ، اگه توام جزو آدم هایی هستی که شُل دست میدی باید بگم که اون عبارتِ ″شُل کن″ اینجا کاربرد نداره ، سفت کن عزیزمن سفتتت🥴! )

۵. وقتی که یه جا شروع به سخنرانی انگیزشی یا روان‌شناسی می‌کنم و طرف برمیگرده میگه الحق تو روانشناس شدن توو خونت بوده . میتونم حس کنم که تمام نورون های وجودم خرذوق شدن.

۶. وقتی که صفحه ای رو سئو میکنم و شروع میکنم به آپدیت کردنش و یهو بعد دو سه هفته میبینم اومده صفحه اول گوگل.🥹🤝

۷. وقتی که گونه ی سرما زده ی پدرم رو بعد از اینکه از سرکار میاد خونه می‌بوسم . ❤️

۸. وقتی که توی سکوت و تاریکی ِ محض شبانه ، ۳۰ دقیقه به شنیدنِ صدایِ درونم می‌نشینم( مدیتیشن ) و گاهی وقتا می‌بینم که از شدت ترشح سروتونین در مغزم اشک هام جاری شدن.میزان لذتی که از این عمل می‌برم توصیف ناپذیره. پیشنهاد می‌کنم توام امتحانش کنی.🧘🏻‍♀️

۹. وقتی که می‌بینم از چیزی متنفرم و طرف مقابلم هم از همون چیز متنفره ، میزنم رو شونش و میگم چقدر خوبه که بدنیا اومدی تا باهم به چیزای دوست نداشتنی این جهان هِیت بدیم. ^ـــ^

۱۰. وقتی که پنجشنبه میشه ( روزی که به خودم تعلق دارم) گوشیمو میذارم حالت پرواز، موسیقی s.t.a.y اینتراستلار پلی میکنم میرم سبزه میدون و انقلاب و بازار قدم میزنم و در آخر تو اون مغازه بغل انقلاب چای باقلوا میزنم بر بدن و برمی‌گردم.

۱۱. وقتی که تنها می‌شم و شروع می‌کنم به بلند بلند حرف زدن باخودم. ( چیه خب؟ منم خدا آفریده حتما که نباید تو دلم باخودم حرف بزنم! 💅🏻 )

۱۲. وقتی که کتاب ، سریال ، فیلمِ حال خوب کنی رو تموم میکنم و اشک چشمامو از شدت زیباییش پاک میکنم .

۱۳. وقتی که میرم مهمونی یا دورهمی یا تولد و تموم بچه کوچولو های اون جمع میان باهام دوست میشن ( احتمالا چون از نظر خودم هنوز ۸ سالمه! 🤪 ) و ازم بعنوان مدل شینیون مو و میکاپ و در موارد نادر بعنوان سرسره ( از سر و کولم میرن بالا) استفاده میشه! نه به خشونت علیه کودکان 😠

۱۴. وقتی که با مسخره ترین موزیک های ترکی و آذری توی ماشین قِر میدم ( چون که من تورکم ) و دوست پسرِ لُر ام با یه لبخند پت و پهنی نگام می‌کنه و از اینکه با چنین موجودی دوسته از خودش قطع امید می‌کنه ( شوخی کردم در اکثر موارد اونم همراهیم می‌کنه فقط خوشحال میشم اگه هی وسط آهنگ نپرسه ″خواننده منظورش چیه اینجا؟″ ″ الان شینقیلی نانای یعنی چی عزیزم؟! ″ و منی که میگم سید بخدا این موزیک فاقد محتواست، خودمم نمیدونم شینقیلی نانای یعنی چی بذا قرمونو بدیم😠☺️ )

۱۵. وقتی که روزانه ۵ ساعت مطالعه میکنم برا کنکور ارشد روانشناسی و اصلا نمیدونم زمان چطوری میگذره چون من بشدت عاشق کتابهای درسیم و هرچیزیم که به این لعنتی مربوطه . ❤️

۱۶. وقتی که گوربه ها هم مثِ بچه های توی مهمونی هرجا میرم راه میوفتن دنبالم و احتمالا تو دلشون میگن سید یه پای مرغی، دل و جیگری چیزی ، چرا فقط کله مو ناز میکنی و میری؟

گوربایی که ادای آدمیزاد در می‌آورد
گوربایی که ادای آدمیزاد در می‌آورد

۱۷. وقتی کسی به جزئیاتی راجع به خودم ، که خودم حواسم بهشون نیست توجه میکنه. مثلا : یک تعریف کوچولو از بوی ادکلنم ، یا نحوه خط چشم کشیدنِ هنرمندانه 🫠 ، یا خنده های دایناسوریم )

۱۸ . وقتی با کسی مواجه میشم که ذوق ِ زندگی داره🥹🤝 از کوچکترین چیزها ذوق زده میشه و بسیار قدردان و سپاسگزاره . دلم میخواد کله شو ماچ کنم و بگم مرسی که بدنیا اومدی عسلللل ( اگه پسر باشه مرباااا ) 🤷🏻‍♀️

۱۹ . وقتی که یهویی با دوستای همیشه پایه ام تصمیم میگیریم بریم میدون شهرداری رشت ، چای آلبالو با رشته خشکار بزنیم و برگردیم! ( چونکه رشت با ما ۳ ساعت فاصله داره )

اگه با همین فرمون ادامه بدم یه لیست بالا بلند از اذواق زندگی رو برات مینویسم پس تا همینجا بسنده می‌کنم و از شما دوست قشنگم که با لبخند این پست رو خوندی تشکر می‌کنم و می‌خوام که همیشه این شکلی بخندی می‌دونی چرا؟ چون خنده خیلی بهت میاد. بوس به اون چشای قشنگت. ممنون که خوندی 🥹🤝