« اشکان دهقانی | نویسنده / شاعر »
|| میــعاد مــردگـان ||

هاره هاره هـــار ... پوزه زدند بر خاکِ پاک .
خونِ خونِ خـــون، آرواره ها ... از خوراک لاشه ها.
ستانده شد بی هوا ... جان وُ جان وُ جـــان . . .
ز پیکر آوارگان ..
و از دما، تحریف شدند آیه ها .. در بینش هیولا.
اخته گشتند موشک ها .. از هیئت اتم ها ...
سنگ ندارد، ترسی از زهرِ مار..
نهال گشتم بدونِ آب ــــ در کویری که کشته شد هر بهار.
زنده کردم مشقِ خزان ــ تا هر قلم عَلَم شود؛ به ضد یک جریانِ خون .
جز یک فسیل، نماند چیزی از قدمتِ دایناسور..
نمیکشد مردگان را ... گلوله ای ، از هزاران کلت..
و آغازمان، نبود چیزی جز هبوطِ روحمان...
بگفتم بر خویش ...
رها بمان، بر لبه ی سیلابِ فضا ..
پرتو هرگز نتابید، در جَو جولانِ جزا ..
ازین رو، بر این خو .. خزان خزید.. تیره دمید ..
ظلمت افتاد بر یک گوی وُ قطره چکید در آشوب وُ دریا برخاست..
ایثار در مه... نواخت ساز وُ سوگند بخورد به توپ و تانک ..
به شب های بی پایان ..
گفت ... میرسد روزی که کوه و سنگ...چون برگ شوند در طوفان ..
و به جوش آید آتشفشان ... و زندگانی برسد به اتمام.
سراییدم ...
مجروح بودم قوی دل ... زدم در این قلب شعر ..
پس، خفقان کینه ها فوران کرد .. در کالبدی که از هیچ پر است..
جادو در سایه دَوَران زد .. در ظلمتی که به سیاهی آغشته است..
بگفتم بر جهانیان ...
که نبودم؛ در زمره ی زندگان ...و نه خلقی از نامردگان..
بودم؛ جلادِ آن جباران ..
جنین اسیر در بند ناف است ..
مکتب من، آئینِ راز است ..
از سپهر، یک شیردال، عروج برد وُ یک گرگینه زوزه می کشید...
گفتم به گرگ ... بدان قطعا در آخر، مقتول می شوی بدست شر..
و آن چنگال خبیثت... در ژرفنای ظلمت، بگردد زیارت ..
ساحره آمد . . .
گفت .. منم ملکه بر خیانت ..فاحشه در عبادت ..
پرده رفت کنار ... و نشان داد بر من دیدگان ..
که بودند ـــ سر نیزه ها آغشته به طالع نحس ...
مادران در شیون بگفتند...
ای افسانه خاتمه ده ... به حضورِ ظلمتِ شب.
که تخت بیمار، جای دفن کشته هاست ...
آتشگاهِ معابد... جای ذبح بچه هاست...
رو کرد به آنان گرگنما ...
بگفتا ... نباشید از جاهلان ... اراده به خشونت است که بانی است .. هستند؛ سر نیزه ها بی گناه ......
پرده باری دگر بر لحظه حجاب انداخت ..
و آنگه تباهی، تلاقی کرد در زمان . . .
طوفانی شد سیاهی زد هر جهان . . .
و شکست ترازوی عدالت ...
با وجود شاهی شوم .
تا قرون فانی ماند... تمدنی مغروق از خون ...
و با حرکت حلول خصم، اشباح گشتند مونس روح ...
مطلبی دیگر از این انتشارات
از خدا دفاع کنید
مطلبی دیگر از این انتشارات
معرفی چند کتاب دربارهی تاریخ معاصر
مطلبی دیگر از این انتشارات
زخم باز شهر (قسمت۱)