دوستدار شعر و معلمی🌊
از من در این شبها برای تو
به نام او که از آیات او بسیار باید گفت
خدا زندهست این را اول اخبار باید گفت

در من سکوت حکمفرماست. سر و صدای خیابان، سکوتم را نمیشکند.
در من سکوت حکمفرماست. به گوش رسیدن حدودا ۲۴ ساعتهی شبکهی خبر، سکوتم را نمیشکند.
یا من یعلم ضمیر الصامتین.
به تو فکر میکنم. تو که دریا را میمانی. همانقدر عزیز و غریب برای این کوهساری کویرزاد. شبیه دریا میدانمت. چون هزاران سال عمق داری. چون در عین آرامش، مواج و در حین آشوب، آرامی. شاید تو هم شبیه منی و هیچ چیز سکوتت را نمیشکند؟!
چند وقتیست که هر شب به تو میاندیشم.
همیشه به مادر تشبیه شدهای. مادرها همگی یکجورند. هر چقدر بالا و پایین ببردشان روزگار، دست آخر یک ویژگی مشترک دارند. قلبی که به عشق فرزندانشان میکوبد.
شما همه شبیه هم هستید. کمتر از آنچه مهر ورزیدهاید، محبت میبینید.
حالا که مادرم ما را با بیماری ترسانده و تو بیتابی و من اینجا؛ بهتر همه چیز را میبینم.
اما کاش بینندهی صرف نباشم! مرا ببخش که یک دهه هشتادی نازک نارنجی بودهام.
روزگاری فکر میکردم تلخترین شب، برای باخت تیم محبوبم است.
زمانی دیگر کنکور را دارای طولانیترین شبهای غمگین میدانستم. وقتی پشت کنکور ماندم بیشتر.
یک موقع فکر میکردم آن شبی که از بیمهری دوستان گریه کردم و نخوابیدم، بدترین شب بود.
شبهایی هم که با بلندترین فریادهای بیصدا برای پدربزرگم گریه میکردم در همین فهرستند.
اما حالا تو آمدهای. شدهای عنوان همهی روزنامههای پرحاشیهی دل.
کسی عبور موشکها را نشانم میدهد. به آسمان نگاه میکنم.
و بعد به دنبال آنهایی که ننگ نقش منفی همیشهی تاریخ را پذیرفتهاند، به زمین.
من به تو فکر میکنم. به ناگزیری این جنگ. چقدر در کنار همهی داغها، شوقیست برای نظارهی پایان بداندیشانت.

حالا میفهمم به آیندگان حال ما را بگو
که سختی عشق تو آسان شود یعنی چه!
تو همیشه مشتری ثابت شعرهای پر عیب منی. برایت میخوانم و مینویسم. برایت دعا میکنم و دستهایم به سوی خداییست که از من و تو و او و آنها بزرگتر است.
مطلبی دیگر از این انتشارات
برادرم، خواهرم قرآن در زندگی های ما مهجور است/1
مطلبی دیگر از این انتشارات
حالا تو ارزشی(ای) یا من؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
زیر ذره بین: زن زندگی آزادی(قسمت اول)