تاملی در باب رسانه و احساسات

اگه پست زندگی در حباب رو خونده باشید، دیگه میدونید منظورم از حباب چیه. در ادامه، باید بگم که ما برحسب عینک‌هایی که میزنیم و حبابی که درش هستیم واقعیت رو می‌بینیم و اخباری رو باور می‌کنیم که دوست داریم؛ چیزی رو قبول می‌کنیم که احساسمون میگه. درواقع، کاری که رسانه با ما می‌کنه، بیشتر از این که یه فرایند منطقی باشه، یه دستکاری احساسیه. رسانه بیشتر از عقل و منطق ما با احساسات ما کار داره. وقتی احساسات ما در جهاتی قرار بگیره که اون رسانه می‌خواد، دیگه هر داده و خبر و اطلاعاتی که به ما بده رو راحت باور می‌کنیم. درواقع احساسات و تمایلات ما هستن که در پذیرش یا عدم پذیرش اطلاعات دخیلن.

مثلا شما عزیزی که مخالف نظامی، سرشار از حس خشم، ناامیدی و نفرت نسبت به نظام و سرانش هستی. این چیزیه که این مدت به وفور در پست‌های ویرگول دیدم؛ احساسات منفی در شدیدترین حالت خودشون. احساساتی که یکی دو روزه به وجود نیومدن و نتیجه سال‌ها عملکرد ناکارآمد نظام و البته تاثیر رسانه هستن(فحش نده عزیز من! بپذیر که هم من هم تو توی یه حباب بودیم و برای همین تو عصبانی هستی الان!). من نمی‌گم مخالفت ما با نظام صرفا بخاطر رسانه ست. به قول معروف تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. ولی من هم این ناکارآمدی رو دیدم؛ ولی به اندازه شما خشمگین نیستم. و بخاطر اینه که حباب من با شما متفاوت بوده(نمیگم توی حباب نبودم که اگه بگم دروغ گفتم).

نتیجه این احساسات، اینه که اولا هر خبری که از منابع حکومتی رسمی بیاد رو با قدرت تکذیب می‌کنی؛ چون کاملا معتقدی که "حکومت دروغ میگه" و هر خبری که به نحوی بد بودن حکومت رو ثابت کنه، با کمال میل و سریعا می‌پذیری. مثلا اگه بگن پلیس فلانی رو کشت، شما دیگه پرس و جو نمی‌کنی ببینی راسته یا دروغ؛ چون اراده ت بر باور کردن خبرهاییه که بد بودن حکومت رو نشون بده.

برعکسش، کسی که طرفدار نظامه، اولا هر منبع خبری خارجی‌ای رو کاملا دروغگو و شیاد میدونه، و کاملا گفتمان و تحلیل رسمی حکومت رو می‌پذیره(نمونه: دوگانه معترض-اغتشاشگر). احساسات این فرد کاملا به سمتی جهت‌دهی شده که اخباری رو بپذیره که حاکی از خوب بودن حکومته. مثلا اگه بهش بگی پلیس فلانی رو کشت، یا باور نمی‌کنه، یا تحقیق میکنه و با تردید باور میکنه و شاید بگه مثلا اون پلیس نبود، لباس پلیس رو پوشیده بود. ولی اگه خبر بدن که توی خیابون، یه بسیجی رو دوره کردن و کشتن، خیلی سریع‌تر باورش میکنه.

دقت کنید که اینجا اصلا کاری به درست و غلط اخبار ندارم. اثبات این که چه خبری درسته و چی غلط، از راه دیگه ست. فقط هدفم اینه که نسبت به این که رسانه چه تاثیری روی ذهن ما داشته آگاه بشیم و فرایندهای تفکر و پذیرش خودمون رو بشناسیم. چون این مسئله در پذیرش اخبار متوقف نمیشه و به نگاه تحلیلی ما هم سرایت میکنه. اگه یه خبر واحد رو به دو نفر بدن که یکیشون فقط متاثر از رسانه‌های ضد نظامه و یکیشون متاثر از رسانه‌های نظام، خواهید دید که از یه خبر تحلیل‌های متفاوتی خواهند کرد. چرا؟ چون رسانه و حباب ما، دستگاه تحلیلی ما رو به طوری شکل میده که خودش میخواد. مثال معروف "کار خودشونه" رو به یاد بیارید. این یه دستگاه تحلیلیه. دستگاهی که با هر پدیده غیرقابل توضیحی که مواجه میشه، میگه کار خود حکومته برای رسیدن به فلان منفعت.

دستگاه‌های تحلیلی متفاوتی متاثر از رسانه شکل می‌گیرند و معمولا ما خودمون از دستگاه تحلیلمون آگاه نیستیم؛ فقط باور داریم که حتما و صد البته درسته و ما به حقیقت رسیدیم و واقعیت همینه که ما می‌بینیم. و هرکی خلاف این بگه، یا شستشوی مغزی شده، یا فریب خورده، یا فلان...

حالا خواهش من از شما عزیزان، با هر گرایش فکری‌ای، اینه که سعی کنید عینکی که رسانه بهتون داده رو کنار بذارید و بجای نگاه صفر و یکی، نگاهتون رو منطقی کنید. حکومت رو کاملا سیاه و پلید یا کاملا سفید و بی‌عیب نبینید. و سعی کنید تمام عوامل و عناصری که روی وضع فعلی اثرگذار هستن رو ببینید. این‌ها چیزیه که من بعد پنج سال جامعه‌شناسی خوندن یاد گرفتم: نگاه واقع‌بینانه، با تلاش برای به حداقل رسوندن تعصب منفی یا مثبت.

و میدونید، من اونجایی احساس سرخوردگی پیدا می‌کنم که می‌بینم خیلی از بزرگوارانی که ادعای روشنفکری دارن و به شدت به متعصبان مذهبی فحش میدن، خودشون گرفتار نوعی تعصب و سوگیری هستن و نمی‌خوان واقع‌بین باشن. و باید بگم تا وقتی که واقع‌بین نباشیم و فقط به رسانه اجازه بدیم ذهن ما رو دست بگیره، هیچ حرکتی و هیچ جنبشی و هیچ اقدامی نمی‌تونه اوضاع رو درست کنه؛ فقط بدترش می‌کنه.

و به وضوح می‌گم که به نظر من دیدگاه‌های خیلی خیلی مثبت یا خیلی خیلی منفی درباره حکومت، هردو متعصبانه هستن. و هردو متاثر از رسانه؛ اولی متاثر از صدا و سیما و ایتا و سروش، دومی متاثر از کانال‌های ماهواره‌ای و اینستاگرام و تلگرام!

دیدگاهی منطقیه که هر خبری رو که می‌شنوه، به دنبال اعتبارسنجی باشه، و اون رو با عقل و منطق خودش بسنجه. دیدگاهی که هم نقاط مثبت و کارآمدی‌ها رو ببینه، هم نقاط ضعف و ناکارآمدی‌ها رو. ما اگه تونستیم این‌ها رو باهم ببینیم، میتونیم امیدوار باشیم که ایران پیشرفت خواهد کرد. ولی اگه فقط امید الکی و احمقانه به خودمون بدیم یا اگه فقط ناامید و عصبانی، به زمین و زمان فحش بدیم، هیچوقت هیچ تغییر مثبتی اتفاق نمی‌افته.

خشم شدیدی که تحت تاثیر رسانه و بخاطر دیدن شرایط کشور در خیلی از ما ایجاد شده، نمی‌تونه موتور پیشران خوبی برای تغییرات مثبت باشه. این که صرفا از جمهوری اسلامی بیزار و متنفر باشیم، به سه شکل بروز می‌کنه که هیچکدوم این اشکال نمی‌تونن اتفاق مثبتی رقم بزنن:

یک: ناامید، خشمگین و افسرده میشیم و چون آینده خوبی برای خودمون متصور نیستیم، مهاجرت می‌کنیم. شاید شرایط زندگیمون بعد مهاجرت بهتر بشه، شایدم بدتر. ولی به هرحال فایده‌ای برای ایران نداره؛ ضرر هم داره چون ایران یک نیروی کار جوان رو از دست میده.

دو: ناامید، خشمگین و افسرده می‌شیم و شرایط مهاجرت رو نداریم و خشم و ناامیدی از درون ما رو می‌خوره، نابود می‌کنه و تبدیل به یه آدم منفعل میشیم که فقط دنبال بقاست؛ و هیچ کاری بجز زنده موندن انجام نمیده.

سه: ناامید، خشمگین و افسرده می‌شیم و با همون خشم به خیابون میریم، شاید فقط شعار بدیم، شاید خشمگین‌تر بشیم و یه بانکی چیزی هم آتیش بزنیم و چهارتا پلیس رو بگیریم زیر مشت و لگد و... بعدش چی؟ در بهترین حالت(!) با بگیر و ببند تموم میشه و در بدترین حالت، با جنگ داخلی.

حالت سوم ما هیچوقت به براندازی و تغییر مسالمت‌آمیز نمیرسه.

قطع به یقین میگم نمیرسه. نه با توجه به چیزهایی که صدا و سیما از تخریب و اینا نشون میده... نه.

بخاطر وجود دشمن خارجی و گروه‌های تروریستی مسلح هم اینو نمیگم.

من با توجه به همین ویرگول میگم که ما هیچوقت به براندازی و تغییر حکومت نمیرسیم. چون حجم خشم و نفرت و احساسات منفی در مخالفان حکومت انقدر زیاده که اگه احیانا حکومت از بین بره، هیچ انتخاباتی برگزار نمیشه. قرار نیست هرکس هر اعتقادی داره برای خودش نگه داره.

همون خشمی که بود، ایران رو تبدیل به یه صحنه بزرگ برای تسویه حساب شخصی و غیرشخصی میکنه؛ برای انتقام. و توی اون فضا، قطعا قانونی بجز قانون جنگل حکمفرما نیست و کسی فکر نمیکنه چقدر از این انتقام‌ها به حق هستند و چقدرش به ناحق!

(یکی از مصادیق بارز تعصب و نفرت، این بود که خیلی‌ها زیر این پست من فقط فحش نوشتن، بدون اینکه متن کاملش رو بخونن. فقط با توجه به تیترش!)

این خشم و نفرت رو رشد ندید. منظورم این نیست که جمهوری اسلامی رو دوست داشته باشید. فقط منظورم اینه که این احساسات منفی شدید، شما رو به مقصدی که مد نظرتونه نمی‌رسونه. اگه ما ایران رو دوست داریم، که قطعا داریم، باید دنبال راه‌های دیگه‌ای برای تغییر باشیم.

و تغییر اول از درون خودمون اتفاق می‌افته. وقتی که تاثیر رسانه بر فرایندهای تحلیل و تفکر رو بشناسیم، وقتی خودمون رو از تعصب خالی کنیم و وقتی واقعیت‌ها رو ببینیم. وقتی حرف طرف مقابل رو بدون فحش دادن و برچسب زدن بشنویم. وقتی که نقاط ضعف و قوت رو درست بشناسیم.

اون وقت شاید به آینده ایران بشه امید داشت.

نه الان، نه سال بعد، نه حتی پنج سال بعد. تغییر و اصلاح نیاز به زمان و تلاش و صبر داره. هیچ کشور توسعه‌یافته‌ای، یه شبه به جایی که هست نرسیده. بیشتر از 48 سال زمان گذاشته. خیلی‌ها جوانی و عمرشون رو براش گذاشتن.

میدونم الان توی دلتون چی میگید. با خودتون میگید پس جوونی من چی؟ پس عمر نازنین من چی؟

و من، به عنوان یه جوون 23 ساله بهتون میگم: جوونی وقتی هدر میره که برای اهداف ارزشمند خرجش نکنی. ارزش عمر یه آدم، به تلاش و همتیه که برای هدفش می‌کنه. اگه کسانی بودن که جوونی و عمر عزیزشون رو خرج ایران کردن، چرا ما این کار رو نکنیم؟ چرا ما سرمون رو بالا نگیریم و نگیم که برای پیشرفت ایران، وقت و انرژی گذاشتیم و برای ایران پیر شدیم؟

چه در روزِ خوب و چه در روز بد/ هواداری‌ات می‌کنم تا ابد
چه در روزِ خوب و چه در روز بد/ هواداری‌ات می‌کنم تا ابد