دریغ است ایران که ویران شود

سلام ایرانِ من، می‌دانم که این روزها حالت خوب نیست، در طولِ تاریخ، به چشم طمع تو را دیده‌اند و از هیچ چیزی دریغ نکرده‌اند تا تو را آزرده خاطر کنند، اما من و امثال من، می‌خواهیم تو را پیروز و مقتدر ببینیم، همان‌طور که در دوران پرشکوه هخامنشی تو سالم و سر زنده بودی.

هیچ‌وقت از این شکایت نکرده‌ام که چرا در ایران متولد شده‌ام، تو با تمامِ غم‌هایت، برای من وطن بوده‌ای، موطنی برای آرامش، حتی با تمامِ زخم‌ها و درد‌هایت.
عزیزِ من، دریغا که تو ویران شوی، تو چون ققنوس پرواز خواهی کرد، و من آن روز را می‌بینم.
هزاران جانِ پاکِ میرمهنا و امیرکبیر فدای عشقِ تو باد.
فدای تویی که زیبایی، و زیباییت از غرب تا شرق و شمال تا جنوب هویداست.
آخر با خود می‌گویم که وطن چیست که اینقدر دوست داشتنی است؟ مشتی خاک است؟ نه
تو فراتر از مشتی خاکی، تو روحی داری به وسعت و بزرگی جهان، خاکِ تو حاصلخیز است و زيباترين عشق‌ها، در خاکِ تو روییده‌اند و من همه‌ی عشق و دوست داشتن‌هارا برای اولین بار با تو تجربه کرده‌ام
پس باز هم می‌گوییم: دریغ است که ایران ویران شود...
قوی باش مقتدرِ زیبایِ غمگین..

آوازِ من هرچند ایرانم غم‌انگیز است

با این همه از عشق، از عشقِ تو لبریز است...