میخونم، مینویسم و مادری میکنم❤️
زیر دود اغتشاش

وقتی خبر به آتشکشیدن مسجدرسید، قلبم فرو ریخت. اولین چیزی که در ذهن جرقه زد، تصاویر هولناک مسجد سوخته بود؛ ستونهایی که دود به آسمان میفرستادند و سایهای از اغتشاش و درهمریختگی بر جای مانده بود. صحنهٔ از هم پاشیدهٔ کتابها، بهخصوص قرآنهای سوخته، بزرگترین درد بود؛ انگار تمام خاطرات شیرین، در شعلهها به خاکستر تبدیل شده بودند.
اما آتش، تاریخ را نمیسوزاند. تاریخِ ما به سال ۹۷ برمیگشت. آنجا که یک دعوت دوستانه از پایگاه بسیج خواهران، مرا به دنیای تئاتر نوجوانان در مهدویه کشاند. یادم هست اولین بار زینبِ سه ساله و علیِ یکساله را هم با خودم بردم؛ دو شاهد کوچک بر شروع یک مسیر جدید.
ماه رمضان بود و ما مشغول تمرین نمایش شهادت امیرالمؤمنین (ع). آن فضای پر از نور و سکوت در طبقه دوم، تلخی روزه را از یادمان میبرد. شرطم سخت بود: دو روز برای حفظ دیالوگها و سه جلسه تمرین در هفته. اما این سختیها برای ما ارزشی نداشت؛ چون میدانستیم برای رضایت خالق و به خاطر مسجدی کار میکنیم که به جوانان بها میداد و همهٔ مدیرانش با عشق و بدون چشمداشت کار میکردند.
اجرای باشکوه روز هجدهم رمضان به شیرینترین پاداش تبدیل شد. پس از آن، هرچند به دلیل مسئولیتهای خانه نتوانستم در تمام برنامههای هفتگی شرکت کنم، اما فعالیتهای مسجد همچنان ادامه داشت.
هیئتهایش، دعای ندبههایش و سهشنبههای مهدوی و دستهگل های نرگس...
امروز، وقتی به بقایای سوخته مینگرم، تنها یک حقیقت باقی میماند: هرچه آنها تلاش کردند تا شور و عشق را خاموش کنند، نتوانستند بذرهایی را که در آنجا کاشته شد، از بین ببرند. مهدویه با تمام شور و عشق اهالیاش، باز خواهد ایستاد.
پ ن: زیر پست کریپتون یک نفر با اسم صندلی ناصر پلاستیک برایم نوشته بود که پول ساخت مساجد از بیتالمال است. چرا در سیستان مردم خانه ندارند اما باید مساجد فعال باشد... و چند چیز دیگر که خواندنش برایم خندهدار بود. انگار یک بچه ۷ساله برایم نظری گذاشته بود. پیجش را دیدم و انگار به تازگی از ناکجا اباد به ویرگول آمده... فکر کنم ناصر پلاستیک تا بهحال مسجد نرفته. اگر رفته بود میفهمید که هر هزینهای در مسجد خرج شود خود ما مردم از جیب خودمان و با رضایت قلبی برای مسجد خرج میکنیم. خود مسجد هم در بعضی مناطق مغازههایی دارد که اجاره میدهد و خرج مسجد را در میآورد. توی فیلمها کلیسهها هروقت مشکل مالی داشته باشند از خود همان مراجعانشان پول میگیرند.. یک صندوقی دارند و مردم کمک میکنند. چرا هرچیزی میشود گیرتان به مسجد و حجاب و امامزادهها و آخونداس؟ شما اصلا تا حالا کتاب نخوندید؟ توی راهنمایی یا دبیرستان توی درس مطالعات کلی درباره وظیفه شوراها و ... خواندیم... هنوز نمیدونید وظیفه رئیس جمهور و مجلس و رهبر و خبرگان چیه؟؟؟ برید مطالعه کنید بعد بیاید نظر بذارید.
انقدر بدممیاد برای یکی کامنت بذارم و به جز دوستای ویرگولیم که باهاشون صحبت میکنم غریبهها بیان اظهار نظر کنند و بی احترامی بکنند. اینجا جاش هست که بگم هروقت گفتم خاک انداز خودتو وسط بینداز...
زیر پست دختر مهتاب یه کامنت دیگه گذاشته بودم یکی دیگه اومده بود بی احترامی میکرد و عقدهگشایی میکرد..
بعد میان میگن چون از پول مردم مسجد ساخته شده ما هم اومدیم مسجد رو اتیش زدیم.. بابا اینو بچه دوساله بشنوه خندش میگیره.. بخوام حرف بزنم باید تا صبح حرف بزنم. اما دلیلی نمیبینم در این فضا بخوام با یه عده غریبه بحث کنم.
حرم ائمه رو هم تخریب کردند تا اسمشون از میان بره.. اما هرروز بیشتر شناخته شدن... بین حق و باطل اندازه سر سوزن فاصله س... حواستون باشه از خدا غافل نشید.. خدایا مارو لحظه ای به حال خودمون نذار.. خدایا مارو عاقبت بخیر کن...

بشنوه خندش میگیره..
مطلبی دیگر از این انتشارات
ارتش رایانه ای و نوازش تازیانه ای
مطلبی دیگر از این انتشارات
چه بر سر "گناه" آمد؟!
مطلبی دیگر از این انتشارات
همهی هویت ما را نشانه رفتهاند