داستان ماندگار یک عشق

https://www.aparat.com/v/u74s342




او یک زن است

قبل از آنکه مادر باشد

حتی پیش از آنکه تصمیم به آفرینش حیات بگیرد

پیش از آنکه تصمیم بگیرد تکه ای از وجودش را در جهانی تاریک و در آغوش نورانی خویش ببوسد

بوسه ی او شفاست

دستانش که آسمان را لمس می کند ابر های تیره کنار می روند

حتی واژگان در حضورش سر از پا نمی شناسند

جملات ترکیب خود را از دست می دهند و تمام اشعار عاشقانه در وصف او نفس می برند

او یوسف زمانه است

خورشید در تماشای از خودگذشتگی او دستان خویش ز کف بریده است

او نمادی از خالق است

می زاید و می زداید هرچه آلودگی در چشم آفریدگان است

صدایش آواز طبیعت است

عینک خدا را بر چشم دارد

گرمای وجودش چون ترکیب قهوه و باد زمستانیست

گام که بر می دارد در پی هر قدمش یاس و سنبل و مریم ها می رویند

عطر وجودش دنیا را معطر کرده است

آری زیستن در کالبد یک زن تنها عشق را می طلبد

عاشق که نباشی نمی توانی موجودی به ظرافت خود را بیافرینی

عاشق که نباشی درگر نمی توانی در حین زیبایی وصف ناپذیر و لطافت دریایی ات در دنیایی خشک و تاریک زندگی کنی

عاشق که نباشی هرگز نمی توانی دنیا را زیباتر از آنچه هست ببینی

عاشق که نباشی هرگز نمی توانی زن باشی

زن زیباییست

خلاصه ای از ظرافت است

نمادی از زمین و آسمان است

نامی از نام های خالق جهانیست که او را آفرید

زن نامه ی عاشقانه ی خداوند به طبیعت است

و خراب باد جهانی که در آن خوی وحشی گری و حیوانی طبیعت بر نیروی عشق و زنانگی چیره شود

نابود باد این قلم که نمی تواند مام طبیعت را آنگونه که شایسته است ذکر و تسبیح گوید

و درود بر آوازی که شعر نیست

آن بوسه ی ماه بر پیشانی خورشید و در آغوش کشیدن جنین است

جنینی که تمام زندگی اش بود

شمع وجودش را که کم نور تر نکرد هیچ

روحش را سوی آسمان تجلی بخشید

این همان داستان عشقی بود که لیلی ها و مجنون ها نقشش را بازی کردند

اما او بود که آن را زیست و کسی نفهمید ....


~•°stargirl°•~