(INTP)جهان هر فرد، به اندازه وسعت فکر اوست." خونم جوهر خودکارمه" دانشجو معلمِ فرهنگیان| امورتربیتی
پاسخ به چالش مستر کریپتون!| از آخرینها بگو!

۱. آخرین باری که قهقهه خنده زدی؟
من کلا خیلی زیاد میخندم، و بین دوستام و آشنایان و همه، به خوش خنده بودن معروفم، و آخریش هم همین چند ساعت پیش که با دوستم تماس گرفتم احوالش رو بپرسم، هم اتاقی اسبقم که بعدا دربارش بهتون میگم.
کسایی که بیشتر از همه میخندن، معمولا همونان که زیاد هم گریه میکنن.
و زیباترین چشمها بیشترین اشکها رو ریختن
و خیلیا به من میگن چشمات زیباست🙂 . . .

۲. آخرین باری که زجهی گریه زدی؟
زجه؟ برای گریه؟! ابدا! هیچوقت تو زندگیم واسه گریه کردن زجه نزدم، چون همینطوری اشکم دم مشکمه و میتونم بدون هیچ دلیل خاصی صرفا به خاطر ماهیتی که از این دنیا درک کردم و حزنی که داره، بی پایان به پهنای صورت اشک بریزم و بالشت و یقه ی لباسم رو حتی با گریه هام خیس کنم! (اخرش مثل حضرت یعقوب کور میشم انقدر گریه میکنم خدایا خودت یه سیل بندی چیزی واسه چشمام بذار) ولی گریه روحم رو تصفیه میکنم کاش ازم گرفته نشه، بعضی حرفهارو فقط میشه گریه کرد.
به قول فاضل نظری؛ خدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را ...

۳. آخرین باری که کسی رو بغل کردی؟
امروز، در واقع کار هر روزمه( عزیزانتان را بسیار بغل گیرید بعدا چرایش را خواهید فهمید....)
هم ابجی ماهلین کوچولو رو بارها بغل کردم، هم آبجی محدثه
و هم مادرم رو سفت بین دوتا دستام گرفتم، منو مامانم روزی چندین بار همو بغل میکنیم، البته مامانم از لحاظ بروز احساسات مثل خواهرمه، قلبشون بی کران ولی موقع بروز دادن بسیار ضعیف عمل میکنن :(
مثلا خیلی کم پیش میاد مامان خودجوش بیاد منو بغل کنه و همیشه این منم که سمتش میرم، توی دوران نوجوانی خیلی بابتش غصه میخوردم که چرا هیچکس بغلم نمیکنه، ولی بعدش گفتم همینه که هست، اشکال نداره، کنار بیا و تو برو سمت عزیزانت.
وی بشدت عاشق بغل کردن و بغل گرفته شدن بود و به محبت لمسی علاقه ی خاصی داشت؛ دست گرفتن، نوازش شدن و امثالهم.

۴. آخرین باری که به خودکشی فکر کردی؟
همین دیروز! من خیلی بهش فکر میکنم متاسفانه، کلا به مرگ... نه فقط این مدلش، یوقتایی استاک میکنم و واقعا اینطوری میشم که؛ (ببخشید بابت زبان فرنگی مجبورم اینطوری بگم تا حق مطلب ادا بشه، بار معناییش تو فارسی کار رو درنمیاره، احتمالا قراره بابتش مؤاخذه بشم چون همین یه دقیقه پیش کامنت نوی صاد جان رو خوندم گفت نگو اورتینک بگو بیش فکری😭😂)
خلاصه، اینطوری میشم که؛
What the hell is going on!!!
یا مثلا
What are you doing exactly in this world?!!
به تعبیر مستر کریپتون؛ دارم چه غلطی میکنم دقیقا!
What the ... off!!!
Leave alone everything!!
Damn with everyone and anything
و همون حین I don't care خاصی توی چشات موج میزنه که فقط خودت معناش رو میدونی...
ولی خب قول میدم در حد فکر باقی خواهد ماند
چون نه جرأتش رو دارم، نه سودی دریش میبینم، چراکه اولا از بعدش آدم خبر نداره و ممکنه از این دنیا بدتر باشه، البته بعیده، ولی خب به نظرم مرگ شیرینه، آروم و بدون درده. یکی از بهترین دعاها همیشه همینه که از خدا مرگ خوب بخوایم...
به قول مولا علی، دنیا مضحکه ای گریه آور است.
این خودکشی نیست که جرأت میخواد رابرت
در اصل زندگی کردن با وجود اینکه نخوایش هست که جسارت و جرأت میخواد!
پس با قوت به زندگی و نه صرفا زنده بودن، ادامه میدهیم 👊🏻(البته اگه بذارن)
من میجنگم یاس را پلی کنید👩🦯

۵. آخرین باری که به ازدواجکردن/بچهدارشدن فکر کردی؟
امروز 😂 من کلا آدم ازدواجی هستم، اینو میتونید از نگین بپرسید🤣( از این به بعد هر سوالی نیاز به توضيحات بیشتر داشت شما رو به نگین ارجاع میدم.)
من از همه لحاظ احساس آمادگی میکنم به عنوان یک خانوم.( شاید بپرسید خانوم دیگه چه امادگی میخواد؟ ماشین و خونه میخواد مگه یا غیره؟ باید بگم که بله، به نظرم توانایی و امادگی تشکیل یک زندگی مشترک، برای خانوم به مراتب حائز اهمیت تر از یک مرد هست، برای اقایون بیشتر جنبه ی رهبری و مالی و اقتصادی داره، ولی برای خانوم توانایی مدیریت داخلی یه خونه به طور کامل، از پس همه کارات بر اومدن، و پختگی و بلوغ عاطفی بولد تره، در حدی که بتونی جز هندل کردن خودت، پشت یک مرد دربیای(متاهل ها بگن)، و البته بعدشم مادر فرزندانت بشی که این خودش یه مقوله مفصل و جداست.
من عاشق بچهام ولی خب یوقتایی واقعا فکر میکنم تو این دنیای بی سر و سامون، عجیب و وحشتناک آیا واقعا گناه نداره یه موجود بی گناهی که خودش نمیخواسته رو به این دنیای بی رحم اضافه کنی؟
(ببخشید اگر این پست واقعا پر از بدبینی شد ولی اینا چیزایی هست که واقعا حس میکنم، شایدم اشتباهه، یعنی امیدوارم که اشتباه باشن!)
ولی خب تاحالا اون آدم دلخواهی که تایپم باشه رو ملاقات نکردم، و معتقدم هرچیزی در بهترین و مناسب ترین زمان خودش رخ میده و آنقدر صبر میکنم که آدم درستش سر راهم سبز بشه.

۶. آخرین باری که احساس تنهایی کردی؟
به قول مستر کریپتون؛ تقریباً همیشه.
حتی وقتی که کنار دوستام یا خانواده ام هستم، همون لحظه ها دلتنگشون میشم چون میدونم یه روز اون لحظه خاطره میشه و لحظه ای که رفت دیگه برنمیگرده، تنهایید باور کنید ...
هروقت به این واقعیت که بهترین همسرم داشته باشی یه روز اون تو رو، یا تو اون رو به واسطه ی مرگ قراره ترک کنی، یا فررندانت میرن پی زندگیشون، یا یه روز عزیزانت دیگه نیستن، اینکه هرچی بیشتر عمر کنی از دست دادن های بیشتری رو تجربه میکنی واقعا برام مهیب و دهشت انگیزه و واسه همین دوست دارم عمرم به قدری باشه که هیچکدومش رو نبينم. و درنهایت خودت هم برای خودت نمیمونی، روحت جسمت رو ترک میکنه، اما وقتی به این فکر میکنم که خدا در همه حال هست و بعد از مرگ هم قراره پیش خودش برگردم واقعا آرومم میکنه.

۷. آخرین باری که احساس کردی دورت شلوغه؟
مهم نیست چقدر آدم دورت هستن، مهم اینه کنار چندتاشون میتونی احساس تنهایی نکنی.
من احتمالا اینطور به نظر میام که دورم خیلی شلوغه ولی در واقع یه منم، یه خدا، و یه دنیای درون خودم.
بعدشم به نظر من اینکه دورت شلوغ باشه اهمیتی نداره، اینکه اون افراد چه سطحی دارن و چقدر آدم حسابی هستن مهم تره، یه دوست خوب میارزه به کلی دوست که رفیق واقعی نیستن. همون مثال معروف که اتوبوس ۴۰ تا صندلی داره ولی لامبورگینی ۲ تا!
و اینکه من همیشه تنهاییم رو با دنیای مجازی پر میکنم تو واقعیت واقعا تنهام و هیچ دوست صمیمی نزدیکی ندارم(نظرتونه برم نگین رو از خونه شون بدزدم بیارم تو اتاقم؟!)
وقتایی که میام تو ویرگول و با شماها حرف میزنم واقعا جزو زمان هایی هست که احساس میکنم دارم زندگی میکنم و کسایی هستن که بهشون اهمیت میدم و این متقابله. برای همین خیلی دوستتون دارم :) واسه تک تک خاطراتی که کنار هم ساختیم.
از شلوغی های اجباری مثل محیط خوابگاه و یا جاهای پرازدحام هم خوشم نمیاد چون خلوتم رو از دست میدم و بعد از یه تایمی تو جمع بودن باطری اجتماعی بودنم تموم میشه و باید با خودم تایم سپری کنم تا دوباره ریکاوری بشم.

۸. آخرین باری که داد زدی سرِ کسی؟
من اصلا اهل دعوا و داد و بیداد و اینا نیستم، تا زمانی که امکان گفت و گو و صلح طلبی هست از جدل و مشاجره بیزارم. حتی برخلاف یسریا که میگن اخ جون دعوا و تماشا میکنن! من حتی از دیدنش هم تپش قلب میگیرم و نگران میشم میگم الان یه اتفاق بدی میفته!
باری به هرجهت اگر بوده، صرفا تهش بالا بردن ولوم صدا بوده(ته عصبانیت من اینه) بیشتر شکل درونی داره و خودخوری و سرکوب، ولی سر ماهلین بوده چون بشدتتت شلوغ میکنه و آرامش و تمرکزم رو وقتایی که بهش نیاز دارم ازم میگیره، در زمان هایی غیر از این خودم میرم باهاش بازی میکنم و وقت میگذرونم...

۹. آخرین باری که به یه نفر فحش دادی؟
من فحاش و بد دهن نیستم، و از کسایی که اینطورن هم دلِ خوشی ندارم، واسم مهمه طرف مقابلم الفاظ رکیک و زشت به زبان نیاره، مخصوصااا که اگر خانوم باشه چون اصلا در شأن و شخصیت یک بانو نیستن، با این حال اخرین بار چند وقت پیش از این فحشای ساده ی به قول جناب کرپیتون دم دستی به ماهلین گفتم چون یه ساعت مچی گرون قیمتم رو شکست😭 ولی خب خداروشکر دادم تعمیر و درست شد.

۱۰. آخرین باری که احساس پوچی و بیهدفی کردی؟
با اینکه راهم مشخصه، مسیرم مشخصه، و اهدافی که در راستاش میشه داشت هم مشخصه، ولی متاسفانه خیلی این احساس بهم دست میده
خصوصا پوچی
یعنی واقعا جالبه، با علم به اینکه خداوند حکیم ما رو آفریده و حکیم هیچ کار بیهوده ای نمیکنه و وجود من در عالم پی هدفی و رسالتی بوده
با این حال یوقتایی یجوری تو گرداب این حال پوچی غرق میشم که واقعا حس میکنم دارم دست و پا میزنم و پنیک وار حس خفگی و زندونی بودن توی دنیا میگیرم. کسی میدونه دنیا چرا انقدر عجیبه؟
فشار دنیا رو خیلی روی سینه ام حس میکنم، پرتکرار ترین سوالم شده اینکه؛ که چی! اخرش که چی!
و واقعا حالت مسخره و عبثی هست، امیدوارم توی دامش نیفتید هیچوقت گرچه به گمانم نشان از آدم بودن و زنده بودن داره!
چون اگه این حس نباشه شاید برنگردی عقب که بازنگری کنی.

۱۱. آخرین باری که احساس کردی بدبخت و فلکزدهای؟
اخیرا
وقتایی که میبینم کشورم رو یه عده بی فکر میخوان به فنا بدن
و زمام کار افتاده دست یسری مسئول بی مسئولیت.
وقتایی که از سوریه سازی ایران میگن و از وحشیگری های ترامپ علیه ایران میشنوم با اینکه به قدرت کشورم ایمان دارم ولی از اینکه جنگ جهانی سوم بشه، کار به بمب اتم و هسته ای بکشه یا همون جنگ ایران سالها طول بکشه واقعا میترسم و فلجم میکنه این ترس. هنوز که هنوزه صدای بلند میشنوم ترومای موشک تو ذهنم روشن میشه!

۱۲. آخرین باری که عاشقشدی(کاملاً دنیایی!)؟
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست👀
ولی یه چیز اینجا تو پرانتز بگم؛ من تا چند وقت پیش خیلی دنبال این بودم که اول عاشق بشم و بعد ازدواج کنم، ولی الان به این نتیجه رسیدم که خیلی کم پیش میاد عشق زمینی حقیقی باشه و نگاه منتفعانه به دنبالش نداشته باشه، بنابراین بهتره بذاریم اول عقل و منطق انتخاب کنه، بعد عاشقانه زیست کنیم.
اینطوری شاید محتاطانه به نظر برسه اما ریسک کمتری داره و درصد احتمال انتخابی متناسب تر با معیارها بیشتر و خطر ازدواج ناموفق هم پایین تر میاد.
عشق واقعا کور و کر میکنه
ایرانیا اینطورن که اول چشماشون رو میبندن و بعد از ازدواج باز میکنن درحالیکه باید کاملا برعکس باشه.
اولش به اخرش فکر کن که اخرش مجبور نباشی به اولش فکر کنی.
بعدشم واقعا هیچی از این روابط بی سر و ته درنمیاد، الکی واسه سرگرمی و پر کردن تایم خالی با کسی نباشید که بعدا وابستگی عاطفی پیش بیاد و کلی آسیب ببینید، به قول یکی از هم اتاقیام تا زمانی که پای سفره عقد با کسی ننشستی بهش دل نبند!

۱۳. آخرین باری که به خودت افتخار کردی؟
من هر روز به خودم افتخار میکنم بابت چیزایی که پشت سر گذاشتم و هنوز زنده ام! اگه زنده موندم همشو واسه شاگردام تعریف میکنم!

۱۴. آخرین باری که احساس کردی چقدر بدردنخور و بیعرضهای؟
تقریبا هیچوقت احساس بدرد نخور یا بی عرضه بودن نکردم، چون همیشه هرچی در توانم بوده رو پای کار آوردم، حالا هرچی که بوده، ولی احساس ضعف زیاد کردم، فقط وقتایی که از جانب احساساتم شکست خوردم یا احساس بهم غلبه کرده.

۱۵. آخرین باری که حس مفیدبودن و کارآمدی بهت دست داد؟
وقتیکه آدما بهم میگن باعث حس خوبی درونشون شدم، باعث شادی، لبخند و تغییر حالشون شدم، یا توی یک مسئله ای ازم الهام گرفتن یا انگیزه و امید دادم بهشون، هرجا که میتونم از دریای مهربونی که خدا توی قلبم قرار داده به آدما ببخشم و کلا هروقت تونستم جوری باشم که کسی رو به یاد خدا بندازم.
و اصلا اصلی ترین دلیلی که وارد شغل معلمی شدم، همین مفید بودن و کارآمدی واقعی بوده ان شاالله اونم در راه رضا و تقرب به خدا.

۱۶. آخرین باری که از خط قرمزت رد شدی؟
سه هفته پیش🥲 خط قرمز که نمیشه گفت، ولی من عادت نداشتم عکسمو پروفایل جایی بذارم،(به دلایل شخصی) ولی جهت تست که چه حالی داره😂 یکی گذاشتم پروفایل تلگرامم که وقتی نتا برگشت احتمالا پاکش کنم

۱۷. آخرین باری که یه حال به خودت دادی؟
اونروز با خواهرم بیرون رفته بودیم ذرت مکزیکی، بادوم زمینی روکش دار(جزو مورد علاقه هام این دوتا) و خوراکی و ساندویچ خوشمزه خریدم خوردیم، (قبول دارید از لذتهای زندگی خرج کردن واسه کساییه که دوستشون داری؟) تک خوری اصلا حال نمیده وقتی با کسی سهیمش میشی لذتش چندبرابر میشه...
چند روز قبلشم هوس باقلوا ترکی کرده بودم از قنادی محل رفتم خریدم با چای تازه دم دارچینی میل کرديم🥲(من اهل شیریجات نیستم و ترشیجات>>>> و تندیجات>>>> رو صد ترجیح میدم) ولی باقوا ترکی واقعا عالیه، دوستان طبق هوای هوس پیش نرید😁 باقوا خورده را کی کند منع باقوا هوم؟!

۱۸. آخرین باری که شاد و سرزنده شدی؟
هروقت پیش عزیزانم هستم، صرف وجودشون به خودی خود رسما برای من همه چیزه؛ همه چیز

مطلبی دیگر از این انتشارات
نگاه با دقت یا هیز!؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
📚کتاب هایی که هر بانویی باید بخواند!
مطلبی دیگر از این انتشارات
در بابِ جنس دوم