خلاصه‌، راه بروید تا فقط یکی از شما باقی بماند.

پنجاه جوان امیدوار از هر ایالت به این مسابقه اومدن تا به آرزوی خودشون برسن ولی فقط یک نفر قراره به آرزوش برسه.به نظر شما می ارزه؟

استفن کینگ رمان این فیلم رو در سال 1979 در بهبوحه های جنگ آمریکا با ویتنام نوشته است او در جایی گفته:

شما از زمانه خود می‌نویسید، و قطعاً آن سال‌ها در ذهن من بود... من در ۱۹ سالگی داستانی خشن و پر از ناامیدی نوشتم.» داساتانی راجب قربانی کردن پسران نوجوان برای اهداف پوچ سیاسی.

دولت، برای کنترل مردم و منحرف کردن افکار عمومی، مسابقه‌ای طراحی کرده که قرار است به اصطلاح «نماد امید» باشد: یک پیاده‌روی مرگبار. قانون ساده است:

  • همیشه باید با سرعتی حداقل سه مایل در ساعت راه بروی

  • هرگز از جاده خارج نشوی

  • سه اخطار مساوی است با مرگ

هیچ خط پایانی وجود ندارد و پیاده‌روی تا زمانی که تنها یک نفر باقی بماند ادامه پیدا خواهد کرد.

این فیلم به یک شرور منحصربه‌فرد نیاز نداشت؛ اینجا شرور اصلی سیستم است. با این حال، مارک همیل با شخصیت سرگرد، کاملا حس نفرت را در ما زنده می‌کند. 

مارک همیل (میجر)
مارک همیل (میجر)

در پشت صحنه، دیوید جانسون (بازیگر نقش پیتر) هیچ کلمه‌ای با مارک همیل (نقش میجر) حرف نزد. دلیلش را اینطور توضیح داد: «احساس درستی نداشت که با مردی که نقش میجر را بازی می‌کند، رفیق شوم. این جدایی به حفظ حس دشمنی و فاصله‌گذاری در فیلم کمک می‌کرد.»

این پیاده‌روی استعاره‌ای صریح از «رویای آمریکایی» است: به همه گفته می‌شود اگر به اندازه کافی تلاش کنی و یک قدم از دیگران جلوتر باشی، به هر چیزی می‌رسی، در حالی که اکثریت قریب‌به‌اتفاق در طول مسیر حذف و «دفع» می‌شوند و جوانانی که همیشه برای امید یک زندگی بهتر بازیچه قدرت و سیاست می شوند

پس برای جوانان چیزی باقی نمی ماند جز << لحظه >>

پیت( دیوید جانسون ) و ری ( کوپر هافمن )
پیت( دیوید جانسون ) و ری ( کوپر هافمن )

Peter: "Doesn't matter if we got three hours, three days, or three decades — this moment? This fu**ing moment? It matters, man. Say it."

Ray: "It matters. This moment matters."

Peter: "Yeah. Fu**in' right it does. Let's keep walking."

ممکن است زیاد داستان‌هایی با محوریت یک مسابقه مرگبار دیده باشید، اما این به معنای واقعی متفاوت است. در این داستان شخصیت‌ها برای موفقیت یکدیگر را هیچ وقت زمین نمی‌زنند. آن‌ها تا آخرین لحظه تلاش می‌کنند به یکدیگر کمک کنند.

فیلم با قرار دادن موضوع پیاده روی در اصل داستان، تلاش می‌کند تا مخاطب را در یک سفر خودشناسی غرق کند. مطمئنا بعد از دیدن این فیلم بیش از پیش به پیاده روی علاقه‌مند می‌شوید؛ به خصوص پیاده قدم زدن با دوستان.

شما اجازه ندارید لحظه‌ای استراحت کنید، درست مثل شرکت‌کنندگان. فیلم بی‌وقفه در حرکت است.

در دوران اکران این فیلم، خبرهایی منتشر شده بود که یک اکران ویژه برای این فیلم تدارک دیدند که در آن، تماشاگران باید روی یک تردمیل راه بروند؛ اگر یکی از تماشاگران از روی خستگی یا هر چیز دیگر از حرکت بی ایستند، از سالن سینما حذف می‌شود. این درست چیزی شبیه به داستان فیلم بود.

چرا سرعت ۳ مایل در ساعت است؟ در رمان اصلی استیون کینگ، سرعت مورد نیاز «۴ مایل در ساعت» تعیین شده بود، اما خودِ کینگ درخواست کرد در فیلم این عدد به ۳ مایل در ساعت کاهش یابد. دلیلش این بود که او بعد از سال‌ها به این نتیجه رسید که حفظ سرعت ۴ مایل در ساعت برای مدت طولانی غیرواقعی و غیرانسانی است.

در کتاب ۱۰۰ شرکت‌کننده وجود دارد، اما فیلم این عدد را به ۵۰ کاهش داده (هر ایالت یک نفر). این تغییر باعث می‌شود مخاطب بتواند هر شخصیت را بهتر بشناسد و مرگ هرکسی تأثیر عاطفی بیشتری داشته باشد.

بعد از پایان فیلمبرداری، وقتی بالاخره دیوید جانسون (بازیگر نقش پیتر) با مارک همیل (نقش میجر) هم آشنا شدند، جانسون گفت همیل «مهربان‌ترین روحی است که تا به حال دیده» و نمی‌توانست حرف زدن با او را تمام کند.