قوی‌ترین نوع زیستن

بیرون - موسی ربانی
بیرون - موسی ربانی

زندگیِ پس از مرگ، احتمالا وجود ندارد. اما من زندگی در مرگ را دیده‌ام. هرروز میبینم. زندگیِ کسانی که نمیشناختم، و هنوز هم جز اسم و عکسی ازشان نمیدانم. آدم‌هایی که نبودنشان، یک بودن میسازد. آدم‌هایی معمولی که رویاهایی داشتند و داستان‌هایی و زشتی و زیبایی‌هایی که اگر الان میبودند، ما هم زنده‌تر میبودیم. حتی با اینکه شاید روزی در مترو پا روی پایشان گذاشته‌ایم یا سر جای پارک با آن‌ها جر و بحث کرده‌ایم. اما حالا با نبودنشان، در هست‌ترین حالتی هستند که یک آدم می‌تواند باشد. و این بودن، صرفا در یک نام و عکس نیست؛ این بودن، حضوری متوالی‌ست در زندگی‌های ما؛ در رفتار و افکار ما، بدون اینکه حتی به زبانشان بیاوریم. چه حضوری از این قوی‌تر است؟

آن‌ها در همه خیابان‌ها، پاساژها، پارک‌ها و خانه‌ها هستند، بدون اینکه حضورشان را فریاد بزنند. و بدون اینکه کسی پشت میکروفون از آن‌ها حرف بزند یا کوچه‌ای به نامشان باشد یا عکسشان در بیلبوردهای شهر به نمایش دربیاید. قوی‌ترین نوع زیستن همین است. اینکه در سراسر زندگی حضور داشته باشی، هرچند این زندگی برای خودت نباشد. حضوری ساکت و با وقار. و این مرگ، نه آغاز زندگی‌شان بود نه پایان آن. این مرگ، بستری بود برای زیستن؛ شاید از نوعی دیگر. ادامه‌ی زندگی در روح یک جامعه. زیست در زندگی دیگران. بودن بر بستر نبودن. اینکه حتی اگر کسانی تو را به اعداد تقلیل دهند، آن اعداد سنگین‌ترین اعداد تاریخ معاصرت باشند. حتی اگر کسانی تلاش کنند زندگی‌ات را انکار کنند، تلاششان نتیجه عکس دهد و تو در زندگی‌های بیشتری زنده بمانی. چه عظمتی! بازماندگانت هنوز شرمگین‌اند از زنده بودنشان.

نبودن‌شان همیشه تلخ خواهد بود. و ما ناگزیریم که با افتخار، آن‌ها را به زندگی‌مان مهمان کنیم. شاید برای اینکه این تلخی را کمی کمتر کنیم. برای اینکه زندگی‌شان در زندگی ما ادامه بیابد. و این کمترین کاری‌ست که میتوان کرد و بیشترین چیزی که از دستمان برمی‌آید. ما چیزی جز زندگی نداریم، و آن را با کسانی شریک میشویم که نبودنشان، برای ما بود. تا وقتی ما زنده‌ایم، آن‌ها هم زنده میمانند، چون روزی زندگی‌شان را برای ما دادند.