Stash: https://stash.games/users/Ardeshir Telegram: @Ardeshir_95
چرا باید hellblade: senua's sacrifice رو بازی کنیم

مقدمه
فداکاری سنوآ؛ بازیای که خیلیها به اون شانس ندادن. اومد؛ حرفی ازش زده نشد و رفت. اما هلبلید، یک تجربهی منحصربهفرده که خیلی جای صحبت داره. تو این مقاله اسپویل از داستان بازی وجود داره ولی تجربه اون بعد از دونستن داستان هم یه جور دیگه حال میده. اصلا یه چیزی که بازیکنهارو از بازی رونده، شاید اینه که فهم داستان توی دفعه اول بازی کردنش سخته. خودم دور دوم متوجه خیلی چیزا شدم که بار اول نشده بودم و با اینکه داستان رو از قبل میدونستم، حتی بیشتر لذت بردم. با این حال، میتونین بخش پایانی مقاله رو بعد از تجربه بازی بخونین.

همراهان سنوآ
در طول مدت بازی، ما صداهای توی سر سنوآ رو میشنویم. یکی از سمت چپمون حرف میزنه یکی از راست یکی از اینور یکی ازونور. نمیدونم چندتان ولی انگار دورت جمع شدن و یک لحظه آروم نمیگیرن. البته این تجربه نیاز به هدفون داره و بازی کردن اون بدون هدفون، مثل زدن تو گوش تک تک سازندههای بازی میمونه. صداهای توی سر سنوآ، افکار اونو نشون میدن. ترس اون رو نشون میدن و بیشتر ازون شجاعتشو. داشتن هدفون ازین جهت هم ضروریه که بخشهایی از گیم پلی، کاملا بر اساس شنیدن و پیدا کردن جهت صداست. هم پیدا کردن جهت حملهی دشمن و هم پیدا کردن مسیر خروجی.

مبارزه سنوآ
بازیهایی که توی اون، کاراکتر اصلی یک شمشیر بدست میگیره و به جنگ با هیولاها میره کم نیستن ولی کاری که هلبلید بهتر انجام داده، سینمایی کردن گیم پلیه. شما حین مبارزه احساس میکنین که این نمیتونه بازی باشه و انگار فیلمه. اما معمولا هرچی بازیها بیشتر به فیلم نزدیک میشن، گیم پلی ضعیف میشه. اتفاقی که توی نسخه دوم بازی افتاد و تعادل رو خراب کرد. اما نسخه اول بازی تعادل عالیای بین سینمایی بودن و گیم پلی درگیر کننده داره. سیستم مبارزه بازی با وجود دکمههای کم و ظاهر ساده، لیستی طولانی از کومبوها به شما ارائه میده. هر ترکیبی از دکمههارو که پشت هم فشار میدین، نتیجهی متفاوتی داره. چیزی که خود بازی به شما یاد نمیده و شما خودتون باید اونو کشف کنین. شاید یه دلیل دیگه عدم محبوبیت این بازی همین باشه. شاید بازیکنها متوجه عمق سیستم مبارزه اون نبودن. شاید اینو هم نمیدونستن که بعد شکسته شدن شمشیر سنوآ و گرفتن شمشیر جدید، هر حملهای از دشمنا قابل parry کردنه (دفاع لحظه آخر)، حتی اگه دشمن اونقدر بزرگ باشه که توی کادر بازی جا نشه. صداهای توی سر سنوآ توی مبارزه هم دست از سر شما برنمیدارن، اونا شمارو مضطرب میکنن یا حتی گاهی تلاش میکنن شمارو ناامید کنن. ولی حداقل وقتی از پشت به شما حمله میشه اونا به شما هشدار میدن.

روایت سنوآ
تصور کن اسکیزوفرنی داشته باشی، مدام توهم میزنی و چیزای عجیبی میبینی ولی وقتی اونو برای بقیه تعریف میکنی، اونا تورو به عنوان «نفرین شده» بشناسن. در واقع تو توی قرن ۲۱ زندگی نمیکنی و پدرت هم کاری جز زندانی کردن تو به ذهنش نمیرسه. سنوآ اتفاقات تلخی رو از کودکی خودش فراموش کرده و اونارو کم کم طی داستان، دوباره به یاد میاره. اما مشکل اینجاست که اون خودشو مقصر همه چیز میدونه. اون پیش از شروع داستان بازی، شوهرش رو از دست میده. ولی بیخیال اون نمیشه و با سر بریدهی اون به هلهایم (جهنم اساطیر نورس) میره تا روح همسرشو از هلا (خدای مرگ) پس بگیره. بازی تخیلی نیست اما توهمات سنوآ اونقدر قوی هستن که این سفر رو ممکن میکنن. پس اگه همش توهمه، سنوآ دقیقا با چی مبارزه میکنه؟ سنوآ توی این مسیر با سوگ مبارزه میکنه. سنوآ وقتی میتونه موفق بشه که بپذیره راهی واسه برگردوندن همسرش نیست.

پایان سنوآ
پایان بازی با یکی از بهترین باس فایتها همراهه. در تمام طول بازی، موسیقیای وجود نداشت و فقط صداهای توی سر سنوآ شنیده میشد. اما حالا موسیقی پخش میشه. صداهای توی سر سنوآ دیگه به اون حمله نمیکنن و حالا با سنوآ مهربون برخورد میکنن و ازون میخوان که رها کنه. دشمنای بی پایان به اون حمله میکنن و تمومی ندارن. هلا جلوی شما ایستاده ولی اونقدر دشمنها زیادن که دست شما به اون نمیرسه. میتونین ساعتها بشینین و به مبارزه ادامه بدین و آهنگ «Just like sleep هی پشت هم تکرار بشه. ولی بالاخره متوجه میشین که کاری جز رها کردن نمیتونین انجام بدین. بالاخره خسته میشین و کنترلر رو زمین میذارین. اونجاست که بالاخره هلا سنوآ رو میکشه و به سوگ اون پایان میده. در سکانس آخر میبینین که هلا همون سنوآست. سنوآیی که بالاخره قبول کرده چه اتفاقاتی براش افتاده و دست از سرزنش مداوم خودش و تلاش برای برگردوندن اوضاع برمیداره.
مطلبی دیگر از این انتشارات
بهترین کتاب های تاریخی که شما را با حقایق تاریخ آشنا خواهند کرد
مطلبی دیگر از این انتشارات
ذِّهنِّ زیبّا نُّسخه یِّ مَّنسوخ شُّدهِّ
مطلبی دیگر از این انتشارات
آموزش شاخ شدن!