نوشتن رو چون آرامگاهی میبینم و روح خسته در این مکان آرام میگیرد، نوشته هایم گاهی موزون و گاهی تراوش های ذهنی هستند...
هنرِ کنار کشیدن
اخیرا کتاب ((تصمیم گرفتم بیخیال باشم)) از کیم سوهیون مطالعه میکنم، در فصل چهارم جملهای بود که نظر من رو به خودش جلب کرد:
"نیاز نیست برای یک رویا جانمان را در مبارزه از دست بدهیم.
زندگی ادامه دارد و عقب نشینی همیشه یک گزینه است."
بچه که بودم پدر همیشه میگفت:(( اگه کسی تو رو زد، تو هم بزنش ولی نه یکی، دو تا بزن و اگه کسی تو رو دو بار زد تو هم سه بار بزنش.)) شاید من در کل زندگی به تعداد انگشتان دست درگیری فیزیکی نداشته باشم ولی این جمله در ناخودآگاه من مینشیند و کار خودش را میکند، من بعد از سال ها که با این دیدگاه در جامعه زندگی میکنم، در نهایت به طریق دیگری به حرف پدرم عمل میکنم و فکر میکنم همیشه راه حل جنگ است و نه گریز، بعضی وقت ها خوب در رفتن واقعا هنر است، در سریال ((داریوش)) در رفتن واقعا به خوبی به تصویر کشیده شده است، یعنی در جایی از زندگی اگر احساس کردی کم میآوری، نیازی به اجبار برای ادامه دادن نیست.
اما هرچه بیشتر به این جمله فکر میکنم، بیشتر میفهمم که شاید همیشه هم قرار نیست میدان را نگه داریم. سالها فکر میکردم اگر کوتاه بیایم، چیزی از من کم میشود؛ انگار عقبنشینی نوعی باخت است. شاید هم این همان صدای قدیمی است که هنوز جایی در ذهنم تکرار میشود: «اگر زدند، بیشتر بزن.»
اما زندگی بهمرور چیزهای دیگری یاد میدهد. یاد میدهد که همهی میدانها ارزش ماندن ندارند. بعضی جنگها حتی اگر ببری هم چیزی به دست نمیآوری، فقط خستهتر میشوی. گاهی آدم آنقدر انرژی صرف اثبات خودش میکند که یادش میرود اصلاً چرا وارد آن مسیر شده بود.
کمکم دارم میفهمم عقبنشینی همیشه نشانهی ضعف نیست؛ گاهی نشانهی فهمیدن است. فهمیدن اینکه قرار نیست همه چیز را به زور نگه داریم. بعضی مسیرها فقط تا جایی برای ما بودهاند، بعد از آن باید بپیچیم و راه دیگری پیدا کنیم.
شاید سختترین بخش ماجرا همین باشد: پذیرفتن اینکه لازم نیست همیشه ادامه بدهیم. اینکه اگر جایی احساس کردیم داریم فقط از سر لجبازی جلو میرویم، میتوانیم مکث کنیم. میتوانیم حتی برگردیم. دنیا همانجا تمام نمیشود.
حالا که فکر میکنم، شاید هنر واقعی این باشد که بدانی کجا باید بایستی و کجا باید عبور کنی. کجا باید بجنگی و کجا فقط شانه بالا بیندازی و بگویی: «این یکی را بیخیال.»
زندگی طولانیتر از یک جنگ است.
و شاید گاهی سالم ماندن برای ادامهی مسیر، مهمتر از برنده شدن در یک نبرد باشد.

مطلبی دیگر از این انتشارات
باز کردنِ کوکا برای خانمِ شیمبورسکا!
مطلبی دیگر از این انتشارات
تنهايی رنج نکش!
مطلبی دیگر از این انتشارات
فانتزی در اوج حقیقت - یادداشتی بر فیلم Pan's Labyrinth