بعداز۲۸سال توبه کردم و خداوند درمغزم طنین انداخت اول موج رادیو بودیک دفعه گفت هرشب به دنبال پناهی امن برای پناه می گردیم که نه خود پناهیم ونه پناهگاه
۲۸سال جنگ روانی
داستانی سراسر واقعی که به خاطر نارسایی قلبی تا۵سالگی عمر نمیکرد ومردم اوراشیطان میدیدند تا که فهمیدن درسن ۳۲سالگی بعدازکلی عذاب وشکنجه تیراندازی چاقو زدن و همه راه حتی در ارتش که نابودش کنند فهمیدن برگزیده است وخودشخص بعد هزاران گناه و اشتباه که افراد محله خانواده دوستان کاسبها و نهادها نقاب زده و ۲۸سال شکنجه درحدمرگ شبی که توبه میکنه به اوازمعانی قرآن الهام میشود به وسیله چشمانش وبازشدن چاکراها سبزوبنفش که نورش صفحه سفید را روشن میکرد قدرتش را چشم سوم به وحرف زدن دیدن جن ها وحتی فرشته ها وخبرازآینده وگذشته را یاد میگیرد وخدا به او میگوید درخواب هرشب به دنبال پناهی امن برای پناه میگردیم؟!دریغ ازآنکه نه خود پناه ونه پناهگاهیم و مثل موج رادیو قطع میشود اذان صبح نمازمیخواندچون که به موسیقی و خوانندگی علاقه وبلدبودقرآن را بهترین صوت میخواندم جن ها ظاهرمیشوندوشخصیتی که بالباسی ازجنس حریرسفید باعطری بهشتی در کنارش لذت میبرد.این پسرجوان اندازه هزاران صفحه کتاب داستان غم انگیز خیانت دارد که کامل برایتان مینویسم فعلا پایان از۵سالگی تا۳۲سالگی
مطلبی دیگر از این انتشارات
چشمان خدا
مطلبی دیگر از این انتشارات
مهمانسرای عاقلان...
افزایش بازدید بر اساس علاقهمندیهای شما
سفری به ترسناکترین نقاط زمین | چرا با پای خودمان به جهنم میرویم؟