Jooje_tighiدرشبنوشتهای «ت.ت»·۱۷ روز پیششبنوشتهای من، «ت.ت»، یک تختِ تیمارستان! (۵)لابسترها با معدهشان غذا را جوییده، با پاهایشان مزه آن را میچشند و در زمان مناسب با صورتشان ادرار میکنند!
Jooje_tighiدرشبنوشتهای «ت.ت»·۲۵ روز پیششبنوشتهای من، «ت.ت»، یک تختِ تیمارستان! (۴)آیا میتوان با استفاده نکردن از کلمهی «بدبختی»، آن را به دست فراموشی سپرد؟!
Jooje_tighiدرشبنوشتهای «ت.ت»·۱ ماه پیششبنوشتهای من، «ت.ت»، یک تختِ تیمارستان! (۳)آدمهای اینجا برای اینکه دست از سرشان بردارند دورویی یاد گرفتهاند...!
Jooje_tighiدرشبنوشتهای «ت.ت»·۱ ماه پیششبنوشتهای من، «ت.ت»، یک تختِ تیمارستان! (۲)گاهی هم فکر میکنم خوب است آدمها بعضیوقتها دستشان به خودشان نرسد...!
Jooje_tighiدرشبنوشتهای «ت.ت»·۱ ماه پیششبنوشتهای من، «ت.ت»، یک تختِ تیمارستان! (۱)کاش میشد با دیگری بگویی، همانچیزهایی که در خلوتت خطخطی میکنی را...!
Jooje_tighiدرجرجیسِ نبی·۳ ماه پیشسرگرمیهایم فقط راههای قشنگِ فرار مناند!زندگیام پر از حواسپرتیهای زشت و زیباست…فرار از خودم، هنر من است!
Jooje_tighi·۴ ماه پیشآنگاه که محتویاتِ 🩲ِ بچهی نیکیلاکچری تولد کریس رونالدو را بلعید!گاهی نورها فقط نبودنِ ریشهها را نمایانتر میکنند!
Jooje_tighiدرجرجیسِ نبی·۴ ماه پیش«که با من هرچه کرد آن آشنا کرد» یا "!?Et tu, Brute"| بحث بحثِ توقعه رفیق :)گذر زمان؟! بعضی زخمها رو حتی تاریخ هم التیام نمیده...!
Jooje_tighiدرچالش هفته·۴ ماه پیشیه روز که دیگه نیستم، با اینا یاد من بیفت...!با پست گذاشتن تو ویرگول، وقتی میدونی انسانهای نخستین تنها راه ارتباطیشون دود بود و تو یه قدم جلوتری...!
Jooje_tighiدرجرجیسِ نبی·۵ ماه پیشدو خشاب، یک گلوله، دریافت شد...تمام!برای انقلاب؟! گردان نه، نفر کافیست.