Jooje_tighi·۵ روز پیشزندانیِ یک باور | تو در کدام لوبانگ میجنگی؟یک داستان کاملاً واقعی از مردی که ۳۰ سال بعد از پایان جنگ، همچنان میجنگید (+ معرفی فیلم و کتاب)
Jooje_tighi·۱۱ روز پیشآینهای که مقابلم گرفتهای «حسین»...آمدهام کنار زخمهایت بنشینم؛ اجازه میدهی حسین؟!
Jooje_tighi·۱ ماه پیشچراغها را من خاموش میکنم!به سراغ من اگر میآیید، هرطور خواستید بیایید؛ بیمه دارم.
Jooje_tighi·۲ ماه پیششبنوشتهای من، «ت.ت»، یک تختِ تیمارستان! (۵)| پایان فصل اوللابسترها با معدهشان غذا را جوییده، با پاهایشان مزه آن را میچشند و در زمان مناسب با صورتشان ادرار میکنند!
Jooje_tighi·۲ ماه پیششبنوشتهای من، «ت.ت»، یک تختِ تیمارستان! (۴)آیا میتوان با استفاده نکردن از کلمهی «بدبختی»، آن را به دست فراموشی سپرد؟!
Jooje_tighi·۲ ماه پیششبنوشتهای من، «ت.ت»، یک تختِ تیمارستان! (۳)آدمهای اینجا برای اینکه دست از سرشان بردارند دورویی یاد گرفتهاند...!
Jooje_tighi·۲ ماه پیششبنوشتهای من، «ت.ت»، یک تختِ تیمارستان! (۲)گاهی هم فکر میکنم خوب است آدمها بعضیوقتها دستشان به خودشان نرسد...!
Jooje_tighi·۳ ماه پیششبنوشتهای من، «ت.ت»، یک تختِ تیمارستان! (۱)کاش میشد با دیگری بگویی، همانچیزهایی که در خلوتت خطخطی میکنی را...!
Jooje_tighiدرجرجیسِ نبی·۵ ماه پیشسرگرمیهایم فقط راههای قشنگِ فرار مناند!زندگیام پر از حواسپرتیهای زشت و زیباست…فرار از خودم، هنر من است!
Jooje_tighi·۵ ماه پیشآنگاه که محتویاتِ 🩲ِ بچهی نیکیلاکچری تولد کریس رونالدو را بلعید!گاهی نورها فقط نبودنِ ریشهها را نمایانتر میکنند!