مدرس هستم، میم مدرس. یه دانشجوی ادبیات و نویسنده که پول چاپ کتاب نداره، با نگاهی زیرچشمی به کامو و ذهنیت رواقی.
چنین گفت پرومتئوس: بازگشته از کوه
«مرده؟
نه… مرگ هرگز چنین لطفی در حق من نکرد. او مرا بلعید، جوید، و آنگاه با تحقیر بیرون انداخت؛ و زندگی؟ زندگی هیچگاه آغوشی برای من نگشود. من تبعیدی جاوید میان دو جهانم: زخمی، بیصاحب، بیدعوت، و حامل آتشی که سزاوار هیچ دستی جز دستان خدایان نبود. بازگشت مرا با بخشش اشتباه مگیر؛ من از دل سیاهی بیرون نزدهام که آشتی بیاورم. مرا به تاریکی تبعید کردند، و من بازگشتم، نه برای صلح، که برای تمام کردن چیزی که جهان با خاک و دروغهایش کوشید پنهان سازد.
مردم مردههایشان را میپرستند. نامها را بر سنگ مینگارند، دعاها را در باد زمزمه میکنند، گلها را چون اعتراف بر گور میگذارند. چرا؟ چون مردهها آراماند. مردهها برنمیخیزند. مردهها تلافی نمیکنند. اما من؟ من از گور خود را بهدندان کشیدم. من وام نَفَسهایم را به جهانی میدهم که هرگز نتوانست بدهیاش را از من بگیرد. و در هر گامی که برمیدارم، کسی، جایی، باید بهایش را بپردازد.
تو پنداشتی مرا در خاک خاموش کردهای؛ زیر سکوت، زیر دروغ، زیر خفقان. اما قبر تنها زندانی است که قفلهایش در برابر من پوسیدند. هر زنجیری که بر تنم افکندند، زیر دستانم خرد شد. نگاهم نکن چونان شبحی که خاطرهای دور بازگشته باشد. من یاد تو نیستم، من نفرین توام. من طوفانیام که هرگز نگذشت. من همان سایهام که پشت لرزش نور آتشت کمین کرده بود. و اکنون، اینجا، درست برابر دیدگانت ایستادهام.
میدانی فناناپذیری چه طعمی دارد؟ نه هدیه است، نه موهبت؛ نفرینی است که تیزتر از هر شمشیری، توان شکافتن هستی را دارد. درد، پایان ندارد؛ تکثیر میشود، تکثیر تا جایی که جای زخمهایم دیگر برای زخم تازه تنگ میشود. زمان مرهم نیست، چرک است، تباهی است. هر جای تنم نقشی از تازیانه زمان است، گواهی بر اینکه برای من آرامشی وجود ندارد. پس من طلبِ آرامش را ترک کردم. دعا برای صلح را در خون خود خفه ساختم. آنچه از من باقی مانده جز آتش و خشم و خرسندی سردِ نظارهی فروپاشی برجهایت در خاکستر نیست.
نه، من مرده نیستم. بدترم. زندهام. بیدارم. و بازگشتهام برای هرآنچه گمان میکردی در هیچ گوری ادعایش نکنم. بازگشتهام، تا به یاد بیاوری، که هیچ خاکی توان خاموش کردن آتشی که با خون زاده شود ندارد.»
مطلبی دیگر از این انتشارات
ابراهیم و آتش
مطلبی دیگر از این انتشارات
چنین گفت پرومتئوس:گرسنگی بی انتها
مطلبی دیگر از این انتشارات
چنین گفت پرومتئوس: سستی