شاید روزی درباره خودم نوشتم
من و لهجه اصفهانی
مادربزرگ و پدربزرگم اصفهان زندگی میکردند. پیشتر، قبل از اینکه به خاطر کهولت سن بیایند تهران، دستکم دو بار در سال، یکی نوروز و دیگری تابستان، به اصفهان سفر میکردیم. یکی از همین نوروزها برای جلوگیری از اتلاف وقت سینمارفتن را انتخاب کردیم. شماره صندلی من دو بود. پسری آمد جلو و گفت: "من و دوستم یه کاسهایم. میشه شما جاتون را تغییر بدین؟" گفتم: "مشکلی نیست. شمارهنان چند است؟" گفت: "یه کاسهایم." گفتم: "فهمیدم. حالا شمارهتان چند است؟" بالاخره فهمیدم که با لهجه میگوید: "ما یک و سه هستیم." در لهجه اصفهانی *واو* بین دو کلمه به *الف* تبدیل میشود. ?
مطلبی دیگر از این انتشارات
از عینک PS VR2 چه خبر؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
ضمیر راستگو
مطلبی دیگر از این انتشارات
قسمت بیست و چهارم رمان جنایی منجلاب خون نویسنده مبینا ترابی
اخیییی
چقد قشنگ