در لا به لای کارها، تجربیات و حتی آدم ها، دنبال یک چیز می گردم؛ دنبالِ {پارسا}؛ نمی دانم کِی و کجا ولی بالاخره پیدایش خواهم کرد ...
بازگشت

بعد از مدت ها به ویرگول بازگشتم و میخوام شروع کنم به نوشتن؛
آن روز ها که می نوشتم با اینکه شرایط سخت تری داشتم ولی بیشتر مدیریت می کردم.
حالا دوباره تصمیم به نوشتن گرفته ام؛
نوشتن را همیشه دوست داشته ام.
به ویرگ.ل به چشم دفتر یادداشت ام نگاه می کنم.
یک دفتر یادداشت که هرآنچه بر من می گذرد را در خودش جای می دهد.
خیلی چیز ها تغییر کرده؛
خیلی آدم ها از زندگی ام رفت اند و افراد جدیدی پیدا کرده ام.
هنوز هم احساس تنهایی می کنم؛
دروغ چرا؟ تنهاییم مگر نه؟
سعی می کنم نوشتنم را از همین امشب شروع بکنم ...
مطلبی دیگر از این انتشارات
حسرتِ بیانتها...
مطلبی دیگر از این انتشارات
در باب اضطراب و افسردگی; دو یار غار! (1)
مطلبی دیگر از این انتشارات
اولین پست