ارغوان صفاپور در سَکّو! ۲ هفته پیش - خواندن ۱ دقیقه دو قدم تا سوختن قسمت سومشهربانو آهسته به سمت پنجره رفت.و همان لحظه بدنش یخ زد.سه مرد و...
رومانگ در سَکّو! ۲ هفته پیش - خواندن ۱ دقیقه رویای تُرنج۲ یکی بود یکی نبود، در این شهر مهم نبود که کی بود و کی نبود، غیر از خدا...
Mr.ahmadreza در سَکّو! ۲ هفته پیش - خواندن ۳ دقیقه تجربه سه ماه من از نت ملی تجربه من از سه ماه پرآشوب زندگیم و اینکه چه جوری ذهنم توی استرس تونستم...
raha در سَکّو! ۲ هفته پیش - خواندن ۲ دقیقه طرد شدن خیلی چیزا دوست دارم بنویسم مثلا یکیش درمورد حسیه که موقعه مواجه شدن با...
منِ بهتر در سَکّو! ۲ هفته پیش - خواندن ۴ دقیقه ماجرای من و انتخاب رشته سوم مهرماه سال ۱۳۶۷نمیدونم چه مدته که به نوشتهٔ روی پارچه که به سردر د...
علی پورزارع «هیچ» در سَکّو! ۴ هفته پیش - خواندن ۱ دقیقه سلوک «سلوک»شبی در بهار،در دل کوههای بلند و سرسبز البرز،در میان خنکای سحرآم...
Mahsa در سَکّو! ۸ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه هوای تنگ ،دل تنگ در گوشه ی هال نشسته ام .ناگهان یادت همچون موجی سهمگین ، هجوم می آورد.و...
Mahsa در سَکّو! ۸ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه سراب سرابروز ها است که چیزی ننوشته ام.تا گلوگاه پر میشوم از واژه هاولی .......