سراب

سراب
سراب

روز ها است که چیزی ننوشته ام.

تا گلوگاه پر میشوم از واژه ها

ولی .....ولی تا قلم بر دست میگیرم

یادت،پژواک صدایت ، همچون بادی, تمامی کلمات را از ذهنم پاک میکند.

من تهی شده از خود را چه درمانی است؟

جز عطر یاد تو.....

و تو ،تو کیستی که من اینگونه در طلبت ،همچون سرگشتگان در بیابان, پریشانم؟؟؟؟؟؟

من به سراب تو مبتلا شده ام.

و سراب زده را چه درمانی است ؟

جز ،جز غرق شدن در رویای سراب.......