پری که خود را به باد ها سپرده است
نامه ای به عزیزِ از دست گرفته ات
بودن در آسمانی به این وسعت چگونه میگذرد؟
آیا این ابر ها همراه اشک های تو اشک میریزن؟
آیا این باد ،دستان تو است که موهای من را نوازش می کند ؟
آیا این طوفانی که مرا به سمت خود می کشاند آغوش تو است؟
آیا این گرمای خورشید ،گرمای روح تو است؟
آیا این رعد و برق صدای خشمگین تواست؟
یا این خاک ها ذره ذره وجود و جسم تو هستن؟
آیا این نهال تو هستی؟یا آن درخت کهن تو هستی؟
آیا این خاک گرم تو هستی؟
آیا این خاکی که متولد می کند و به پایان میرساند تو هستی؟
کجا روزهایت را سپری می کنی؟هرکجا هستی..
مبادا تو دلتنگ من شوی ،دلتنگی مانند سرطان کل وجود من را فرا گرفته است و برای هر دو ما کافی است
زمان زیادی تو غم مارا بر دوش کشیدی و حال نوبت ما است
دست کم آنجا با خیالی آسوده زندگی کن.
مطلبی دیگر از این انتشارات
در تقدیس آمورف
مطلبی دیگر از این انتشارات
هیچوقت سر ی مُرده داد نزن!
مطلبی دیگر از این انتشارات
نظرت رو بگو.