تمام داستانِ "ما"، در یک قاب... یه آدم معمولی، یه کمی معلم
دومین اسکرین شات من

۲روزه دارم اسکرین شات گوشیم رو با دقت وارسی می کنم، چیزای خوبی دارم!! انقدر خوب که می تونم هفته ها سرگرم بشم، مثل کوله ای که قایم کرده باشم برای روز مبادا و این روزها همان روز مباداست، وقتی دلم برای ورودی های فکریم تنگ میشه (حسین چقدر خوب گفتی)
دیروز فیلم های بچگی پسرهام رو دیدیم و غش کردیم از خنده، وقتی پسر کوچکم با جدیت داشت توی تقویم روزهای هفته رو می گفت و من یواشکی فیلم گرفتم، از شنبه شروع کرد و تا ۱۰شنبه جلو رفت، بعد برگشت به من نگاه کرد تا بهش بگم بعد از ۱۰ چنده که متوجه شد دارم فیلم می گیرم و خندید.
گویا از دیشب ارسال اس ام اس باز شده، اولین پیامم به آقای آذربرا بود، "امروز کلاس دکتر مکری برگزار میشه؟" کاش بشه، هنوز جواب ندادن، ولی خیلی دلتنگم، اصلا شنبه ها بخاطر کلاس دکتر آذرخش مکری برام یه حال دیگه است،
دیروز پسرها با این دستور کیک درست کردن و عالی شد، ۳ساعت سرگرم شدن، آشپزخونه رو ترکوندن و ۳ساعت هم منو سرگرم تمیزکاری کردن،
فقط کیک درست نکردن، با کلی چالش روبرو شدن و مهارت حل مسئله یاد گرفتن، مهارتی که این روزها ضرورتش خیلی بیشتر از قبل احساس میشه
مثلا تگ "جدید" برای من کار نمی کرد و دو روز بود که درگیرش بودم و از چند نفر هم پرسیدم تا اینکه فهمیدم اگر بجای گوشی از لپتاپ استفاده کنم مشکل حل میشه، و فهمیدم چقدر اینجا رو بخاطر کاربراش دوست دارم تا پرسیدم بهم جواب دادند.
پ.ن: چه روز تعطیل پر خبری بود، راضی به این مقدار نباشید، مدرسه ها هم فردا بازن
ایران
من اینجا تاره واردم، صدای من میاد؟!
اسکرین شات گوشی