باور نخواهم کرد../ داوود عطایی


باور نخواهم کرد

که مقصدت روزی فرودگاه امام باشد.

باور نخواهم کرد

که تمام خاطراتمان

در تلخیِ گذشته

به تلی از فراموشی بدل شوند.

باور نخواهم کرد

که آن چشم‌ها،

آن چشمان راستین

که شب‌های شماردررفته‌ای مرا نگریستند،

قرار است دور شوند

و در اولین پرش محو.

باور نخواهم کرد

که ندیدی چطور با دیدنت

شکوفا و باشکوه‌تر از معبد بودا می‌شوم.

باور نخواهم کرد

که آن روز به دروغ گفته باشی:

«دوستت دارم».

باور نخواهم کرد

که رفتنت

از مرگِ آخرین سلولِ تنم

به من نزدیک‌تر باشد.

نه؛

باور نخواهم کرد.

باور نمی‌کنم...