اگر من هم...!!!

اگر من هم دارای مقام و قدرتی بودم که بی‌شرمانه و با قلدری،بدون اجازه ی مردم و بدون رعایت منافع و کسب و کار و آسايش آنان‌، اینترنت و پیامک عادی آنها را قطع می کردم و حتی تماس های تلفنی شان را نیز کنترل می کردم!

به‌ خاطر قطعی اینترنت، تصویری مناسب تر از این در گالری گوشیم پیدا نکردم، گرچه چندان هم بی ارتباط با موضوع نيست.
به‌ خاطر قطعی اینترنت، تصویری مناسب تر از این در گالری گوشیم پیدا نکردم، گرچه چندان هم بی ارتباط با موضوع نيست.
  • اگر من هم دارای ده‌ها کانال رادیویی و تلویزیونی و صد ها صفحات و رسانه‌های مجازی بودم و در اتفاقات و اعتراضات، مانع دسترسی مردم به‌ رسانه‌های‌آزاد و کشف حقایق ، می شدم و بی‌شرمانه به مردم القا می کردم که قضیه همین است که ما از طریق رادیو و تلویزیون خودمان‌، می گوییم و نشانت می دهیم و لاغیر !

  • اگر من هم آنقدر بیسواد و گستاخ بودم که برای هر حادثه ای، فورا" افرادی معلوم الحال را اجیر کنم‌ و با شطرنجی کردن یا محو صورت هایشان آنان را وادار کنم که اعتراف کنند که از دشمن مخصوصا" ایادی آمریکا و اسرائیل پول گرفته اند که به اساس جمهوری اسلامی ضربه بزنند و آن را تضعیف کنند و این نمایش مسخره را از تلویزیون رسمی کشور هم نشان بدهم!

  • اگر من هم آنقدر شارلاتان و خالی بند بودم که از طرفی، ایمان و باور قلبی داشته باشم که جاسوسان آمریکا و اسرائیل نه تنها در پایتخت کشور و استان ها و کلان شهرهای کشور نفوذ کرده اند بلکه حتی در کوره دهات مملکت ما نیز خرابکاری می کنند و از طرف دیگر و در عین‌حال شب و روز در تلویزیون رسمی کشور شعار واهی بدهم که معادلات آمریکا و اسرائیل غلط از آب درآمده و هیچ غلطی نمی توانند بکنند!

  • اگر من هم آن‌قدر ناصادق و ریاکار بودم که‌ از طرفی تظاهر می کردم به این که مردم ایران آنقدر توانمند و دارای سواد سیاسی-اجتماعی هستند که می توانند در تمام انتخابات شرکت کنند و آزادانه افراد اصلح و با بصیرت را برگزینند و آنقدر دانا و آگاه و بیدار و هوشیار هستند که به محض توطئه دشمنان و برهم خوردن اوضاع کشور، فورا" و بدون هیچگونه شک و شبهه ای در صحنه حاضر می شوند و با علم و آگاهی سياسی خود و با اتحاد و همبستگی حماسه آفرین شان، نقشه‌ دشمنان و بدخواهان کشور را نقش‌ بر آب می کنند اما از طرف دیگر وقتی صحبت از رفراندوم عمومی برای تغییر یا تعیین نوع حکومت کشور می شود، به یک‌باره فاقد صلاحیت و اهلیت تشخیص می شوند!

  • اگر من هم آنقدر استعداد و شوق و ذوق جوک سازی داشتم که در کشوری که یک زن بدون رضایت همسر حق خروج از کشور را ندارد و استاد دانشگاه به صرف نوشتن یک مقاله ی افشاگرانه در مورد خیانت ها و رانت‌خواری های سران کشور ممنوع الخروج می شود، اما باید باور کرد که عناصر مشکوک و خرابکار به راحتی برای دیدن دوره‌ های خرابکاری و تروریستی به خارج از کشور می روند و با کلی اسلحه و تجهيزات خرابکاری به کشور برمی‌گردند و آنها را بین عوامل خود توزیع می کنند اما مقامات و مأمورین امنیتی اين تحرکات را، یا نمی بینند و یا اگر هم می بینند صبر استراتژیک می کنند تا ببینند نیت آنها خیر است یا شر و این‌که آیا واقعا " تجهيزات خرابکاری است یا دستگاه ساخت فلافل برای جوانان‌ و کارگران گرسنه ی جنوب شهر یا ساخت بستنی های میلیونی با روکش طلا برای جوانان و انگل زادگان شمال شهر !!!

  • اگر من هم می توانستم آنقدر خودم را به تجاهل و حماقت بزنم ، در کشوری که‌ می بينم و می شنوم که برخی از فرزندان مقامات و مسؤلین آن، در پناه رانت‌خواری، زمین خواری و اختلاس و دزدی های هزاران میلیاردی پدر و مادرهایشان،از زندگی رفاهی ، سیاسی ،امنیتی و.... در سطح بسیار بالایی برخوردارند و کنترل آنها توسط والدین، به راحتی یک آب خوردن مقدور است،اما یکی شان می شود معاند و عاشق آمریکا، یکی شان می شود مجاهد وخرابکار، یکی شان امضای پدر را جعل می کند و میلیاردها تومان زمین را به نام خود و خانواده می زند، یکی شان در دیار فرنگ تنها تفریح و دل‌مشغولی اش می شود بستن ساعت مچی پانصد میلیون تومانی و شنا در استخر های مختلط و شرکت در پارتی های شبانه‌ و رقص با دختران لخت و پتی و آن کارهای دیگر که چون به خلوت می روند می کنند! اما به هنگام اعتراضات ، فرت فرت از تلویزیون میلی ، رادیو ، روزنامه ها و حتی ارسال پیام به موبایل ها، از پدر و مادرانی که شب و روز برای تأمین حداقل معيشت خانواده مجبورند کار کنند و به عبارت بهتر جان بکنند درخواست می کردم و توصیه اکید که مراقب فرزندانتان باشید و حتما" کنترل کنید که فریب نخورند و در اجتماعات آشوبگران و اغتشاشگران شرکت نکنند!!!

  • اگر من هم می توانستم برای لحظه ای واژه و ماهیت "شرف" را لگد مال کنم‌ و یا مثل شیرفرهاد برره ای وجدانم را سرکوب کنم، دیگر هراسی نداشتم که وقتی اعتراضات اخير را اغتشاشات می خوانم و علت به فاجعه‌ کشیده شدن آن را به خشونت‌ آشوبگران مسلح و شکنجه گران فريب خورده ی تحريک شده و حمايت شده ی اسرائیل نسبت‌ می دهم، اگر فردی بپرسد خشونت و شکنجه در رژیم جمهوری اسلامی از کی و توسط چه کسانی شروع شد و چرا "ستار بهشتی " ( کارگر وبلاگ نویسی که تعداد خوانندگان مطالبش به ده نفر هم نمی رسید و هرگز هیچ خشونتی هم بر کسی یا مکانی اعمال نکرده بود) و یا "ژینا امینی" (دختر بیگناهی که فقط به قصد مهمانی از شهر کوچک سقز به تهران آمده‌ بود و در تهران آزارش به مورچه ای هم نرسیده بود) ، به چه جرمی تحت شکنجه ی جسمی و روحی، جان دادند و آرزوهای جوانی شان را با خود به گور بردند؟؟!!، با یک جواب سربالا و تحمیق کننده و یا یک پاسخ سؤال برانگیز، قضیه را ماستمالی کنم و بگویم شما نمی فهمید آن قضیه ماجرای دیگری داشت و هزاران کاسه زیر نیم کاسه اش بود!!!

  • نمی دانم که چند مورد دیگر از این "اگر من هم " ها بنویسم که حق مطلب ادا شده باشد اما به عنوان کلام آخر می گویم که اگر من هم، همه این موارد را داشتم و يا می توانستم انجام‌ دهم و آنقدر بلاهت و توهم و خيال باطل‌ را نیز چاشنی اش می کردم که گمان کنم که با این نمایش ها، شوآف ها و شامورتی بازی ها،،، کتاب‌ اعتراضات و حق خواهی مردم به صفحه آخر می رسد و پرونده اش بسته می‌شود! حالا من هم احساس شعف می کردم و لبخند پیروزی می زدم و در بوق و کرنا می کردم که آهااای اهالی جهانی که فکر می کردید دوران‌ اقتدار ما به پایان رسیده ،مخصوصا" شما آمریکای جهانخوار و شما اسرائیل جنایتکار، ديديد که‌ همه معادلات تون غلط از آب در آمد و مردم ما هنوز از دل و جان ما را می خواهند و با شرکت در تجمع ۲۲ دی ۱۴۰۴ در ميدان انقلاب تهران، یک حماسه و یوم‌ الله دیگر آفریدند! چشم تون کور که دیگر به همین خیال نباشید!!! حتی اگر به قول یکی از خودی ترین خودی های نظام، طبق آمارهای معتبر، طرفداران نظام، فقط ده درصد جمعیت ایران باشند!!!!