کنج کویرِ بزرگ، زیر سایهی جنگل هیرکانی. 35.699738,51.338060
بشماااررر یکککک
بشمار!
چند روز شد؟
بشمار!
چند نفر شد؟
چند نفر؟ تمامی ندارد، تا انتها. تا ثانیهای که تک تک شما از نفس بایستید.
هرشب آرزو میکنم کاش مرده بودم. کاش دیگر در خیابان های این شهر نحس قدم نزنم. کاش به آگهی ترحیم پشت ماشین ها خیره نشوم. غیر عادی زیاد شده این آگهی ها.
یک
دو
سه
به تابلوی هر سه این مسجدها نگاه میکنم.
آیا جسدی هست که عزایی باشد؟
چند تایشان را میشناسم؟
لعنت به این شهر.
لعنت به تمام سلامهایی که در زندگیم کردهام، تک تکشان در این فاضلابی که بالا زده رنج خواهند شد.
هرشب آرزو میکنم کاش مرده بودم. کاش اینترنت هرگز وصل نشود.
اینترنت اگر وصل نمیشد نیکتا و نیکا و ریرا _آخ ریرا_ را نمیشناختم، یلدا را نمیشناختم، کیانها را نمیشناختم.
کاش تا ابد میان همین سیاهی بمانم.
از فردا، از هر روزی که آنها را شناختی باید برایشان زار بزنی. رنج این جانها مسئولیت ماست.
زار بزن به زندگی نکردهشان، به امیدهایشان، به لبخندشان. باید زار بزنی به مزار نداشتهشان، به سنگ قبر شکستهشان.
زار بزن.
تو صبح که از خواب بیدار شدی زار بزن تا شب.
بجنب که گریهی قرض داریم!
برای این همه رویای مرده تا ابد و یک روز بر سر مزار خود خدا هم زار بزنی کم است.
زار بزن برای سنگریزههای کف خیابان که شرطی شدهاند؛زمستان به زمستان خون نخورند رم میکنند. زار بزن برای این وطنداری مریض.
زار بزن برای صدای تیر.
زار بزن برای همهمهی مرگ، قبل از شلیک.
زار بزن برای تک تک اعدادی که برایت معنی دارند.
اعداد برای معنا نیستند اعداد برای حسابند و وای از آن روزی که ادبیات، تاریخ و تجربه به اعداد معنا بدهند.
چهارصد و چهار
چهارصد و یک
نود و هشت
نود و شش
هشتاد و هشت
هفتاد و هشت
هزار و پانصد
هفتصد و پنجاه و دو
زار بزن برای تک تک ثانیههایی که این کلمه های بد قیاقه را خواندی.
زار بزن برای اینکه تو هرگز نخواهی فهمید حقیقت این سیاهی ها چه بود.
زار بزن برای من.
زار بزن بر قبر امیدی که زهر به ریشه اش نمینشیند.
امیدی که باید زهر را به خوردش بدهی.
کاش اینترنت هرگز وصل نشود.
دیماه هزار و چهارصد و چهار
مطلبی دیگر از این انتشارات
زن شناس آدم شناس
مطلبی دیگر از این انتشارات
من و ما، بَر دار
مطلبی دیگر از این انتشارات
سرگیجه در دوران پریودی