به تماشای من تویی. شهرساز، تحیلگر داده، عاشق سفال و گیاهان
برای یک روز بیشتر: روایتی لطیف از میچ آلبوم دربارهی زمان و دلتنگی
اخیرا کتابی خواندم که مثل آینه، زندگی و احساساتم را به من نشان داد: برای یک روز بیشتر نوشتهی میچ آلبوم. این کتاب بر تجربه شخصی نویسنده استوار است. وقتی که سن مادرش بالا رفت و سایه از دست دادنش پررنگتر شد، ایده اصلی ماجرا شکل گرفت: یک روز بیشتر چه حس و ارزشی به زندگی میدهد؟
یکی از تلخترین لحظههای زندگی وقتیست که میفهمیم یکی از اطرافیان تا لحظاتی دیگر از بین ما میرود. اینجا دقیقهها رنگ جدیدی میگیرند. این آگاهی تلخ اما بیدارکننده، به ما نگاه جدید و تازهای میبخشد.
داستان درباره مردیست به نام «چیک بنتو». مردی که پس از مرگ مادرش ستاره اقبالش ذره ذره خاموش میشود و نهایتا در شرم و حسرت اشتباهات غرق میشود. وقتی که به مراسم عروسی دخترش دعوت نمیشود تا خرتناق الکل میخورد و تفنگ را برمیدارد تا زندگیش را پایان دهد. برای خودکشی به محل بچگیش میرود و بعد به شکل جادویی میتواند یک روز بیشتر با مادرش زندگی کند. ما همراه چیک وارد گفتوگویی عمیق و تکاندهنده با مادرش میشویم. اما چیزی که این کتاب را خاص میکند، فقط این ایدهی فانتزی نیست؛ بلکه حقیقتیست که در پس آن نهفته: ما چقدر از زمانمان را صرف چیزهای بیاهمیت میکنیم و چقدر دیر قدر عزیزانمان را میدانیم؟

آنچه این کتاب را متمایز میکند، ظرافت قلم آلبوم است. او با نثری روان و بیتکلف، احساسات پیچیده را چنان ملموس روایت میکند که انگار خودت در آن لحظه ایستادهای و داری با عزیزت حرف میزنی.
اگر «سهشنبهها با موری» را خوانده باشید، در سبک و حس این دو کتاب شباهتهایی نهفته است. هر دو اثر از سادگی و صمیمیت برای رسیدن به عمقی شگفتانگیز استفاده میکنند. «برای یک روز بیشتر» یک لایهی شخصیتر دارد؛ انگار آلبوم اینجا بخشی از روحش را روی کاغذ ریخته. اینجا خبری از نمادگراییهای سنگین نیست؛ فقط یک روایت ناب و انسانی که مستقیم به دل مینشیند.

میچ آلبوم در این کتاب نمیخواهد کسی را با کلمات بزرگ و پیچیدگی غافلگیر کند. او مثل یک دوست قدیمی نشسته داستانهای مادرش را تعریف میکند. داستانیهایی غمگینانگیز، امیدوارکننده و کمی هم تعجببرانگیز. برایم جالب بود که چند دهه قبل در جامعه آمریکا مثل ایران خودمان طلاق و مطلقه واژههایی سنگین و قبیح بودهاند.
میچ آلبوم استاد پیدا کردن زیبایی در لحظههای روزمره است؛ از صدای خندهی مادر گرفته تا سکوت سنگین حسرت. این کتاب به من یاد داد که زندگی، همین لحظههای بهظاهر کوچک همه زندگی را میسازند. از دست رفتن این لحظات حسرت بزرگی به دل میگذارد. آلبوم به ما نمیگوید چطور با مرگ کنار بیاییم؛ او به ما نشان میدهد چطور پیش از آن، زندگی کنیم.
این کتاب برای من یک یادآوری بود: اینکه زمان، بیرحم اما سخاوتمند است. یک تلنگر که بگویم «دوستت دارم»هایی که به تعویق انداختهام و ببخشمی که نگفتهام. اگر دنبال داستان سبک، ساده و صمیمی در مورد زندگی هستید، «برای یک روز بیشتر» انتخاب خوبی است. این کتاب، مثل یک فنجان چای لبسوز و قند پهلو در این روزهای سرد زمستانی حالتان را خوب میکند.
مطلبی دیگر از این انتشارات
دلتنگی و نوستالژی
مطلبی دیگر از این انتشارات
دنیا از نگاه کودکی مبتلا به اوتیسم (معرفی کتاب)
مطلبی دیگر از این انتشارات
داستان عصیان، شجاعت، عدالت و نگاه مبهوت خداوند