[زنی كه رام نشد، تا ابد تمام نشد] 35.699738,51.338060
هیچکداممان دیگر نترسیم

دلم میخواهد پدر مادر برادرم
بهترین دوستانم را
ماگ های محبوبم،گل های خشک شده ای که هرکدام یاداور هزار خاطره است
رویاهایم
تلاش ها و جان کندن هایم را
کلاس زبانم را
خیابان دوست داشتنی هزاران بار طی شده زیر پایم را
کفش های تق تقی کودکی هایم را
لباس عروس خاکی شده ی مادرم را
تمامی رژ های خوشبوی گوشه ی کشو را
گریه ها زجه ها قهقهه ها را بگذارم گوشه ی چمدانم!
دلم میخواهد تک تک ساعاتی که حس عشق را تجربه کردم
تمامی آهنگ های پلی لیستم را
قصه های مادربزرگ زیر گور رفته ام را
بوی گل یاس تو حیاط قدیمی مان را
قاب های کوچک و بزرگ ترسیم شده از عزیزانم را
لبخند هایشان عطرشان نوشته هایشان گریه هایشان را بردارم بگذارم توی چمدانم
دلم میخواهد کتاب هایم را
جزوه هایم را
گلدان کوچک کنار میزم را
اشعار فروغ را بریزم گوشه ی چمدانم
دلم میخواهد هرکه در ترس و وحشت است را بغل کنم
هرکه در خاورمیانه شب ها بدون رویا میخوابد را
هر که هرجای جهان در جنگ است و غم و نا امیدی را
بَنین زیبا را که این روزها هر لحظه از غم و وحشتش در کابل نوشت و در ایران خواندم و تنها گریه از دستم برآمد
خواهر کوچک مژگان که میخواست برود از بانک پول بگیرد برای نداشتن روسری تمام جانش میلرزید را
دلم میخواهد هرکه را از انگیزه و جملات انگیزشی خسته است را
دلم میخواهد دختران مجبور به ازدواج خالی از عشق را
دلم میخواهد پسران محکوم به جنگ بی اراده را
دلم میخواهد هوای گیلان را
دلم میخواهد زیباترین لبخند رفقایم را
دلم میخواهد بریزمشان گوشه ی چمدانم و بدوم با نهایت انرژی و توانم
بروم و گوشه ای ناشناخته از کهکشان را پیدا کنم
در چمدان را باز کنم
همه را بیرون بریزم
نفس بکشم
نفس بکشیم
زندگی کنم
زندگی کنیم
نترسم
هیچکداممان دیگر نترسیم
من خشمگینم و مابین خشم هایم دیوانه
دلم میخواهد بریزمشان گوشه ی چمدانم و بدوم با نهایت انرژی و توانم
بروم و گوشه ای ناشناخته از کهکشان را پیدا کنم
گوشه ای که دیگر خشمگین نباشم
خشمگین نباشیم

مطلبی دیگر از این انتشارات
همه چیز بر باد رفت
مطلبی دیگر از این انتشارات
هیولا
مطلبی دیگر از این انتشارات
همان سناریو کلیشهایِ همیشگی!