RYRAدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشتو مقصری.حالا همه ی اتفاقای بد دنیا تقصیر توعهاینکه هوا گرمه و من زود به زود خون دماغ میشماینکه کتاب خوندن مثل قبل برام لذتبخش نیستاینکه وسط کمدی تر…
RYRAدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشمدت زیادی نمیشودمن برای تو روزهاست نامه نمینویسمروزهاست شروع نامه هایم با( حال ریرای تو خوب است)شروع نمیشودچون حالا ریرا برای تو نیست، حتی اگر نامی هم که ب…
RYRAدرآزادی·۵ ماه پیشانقلاب ما انفجار گور بود.بخش هایی پراکنده از داستان کوتاه« فتحنامه مغان» اثر «هوشنگ گلشیری» درباره انقلاب ۵۷:تاریخ نگارش داستان:«آذر ۱۳۵۹»گفتیم: «خب، بله، شیشه سینم…
RYRA·۵ ماه پیشجنگ است.میان اشک های بی امان چشم باز کردمانگار بی پناه که میشوم به آغوش نوشتن پناه می آورمپشت گوشی با چشم های خیس برایش تایپ میکنم:دلهره رهایم نمیک…
RYRA·۵ ماه پیشپوچ و توخالیمن حس میکنم پوچو توخالی شده امشبیه به یک کابوس به تمام معناشمع های زیادی روشن نمیکنمکتاب های زیادی نمیخوانمقلم را طولانی مدت دست نمیگیرم و…
RYRA·۱ سال پیشزن غمگین و خط چشم آبیپاکت سیگارمو جا گذاشتم توی جیب شلوار جینم که مونده توی کمد خوابگاهچون فکر میکردم قراره زود برگردم و شبا که هوا خنک تره با فاطمه گوشه ی حیاط…
RYRA·۲ سال پیشیک زنِ فرارییک روز زن توقف ناپذیری هستم که دنیا رو تصاحب کردمقدرتم شعله میکشه و میتونم به تمام چیزهایی ک میخوام برسمپوست بدنم داغه و احساس میکنم خون تو…
RYRA·۲ سال پیشری رامن بیشتر وقت ها آدم خوبی نیستم.با خانواده وقت کم میگذرونم و از سفر های خانوادگی فرار میکنم.وقت عصبانیت آدم ها رو تا سر حد مرگ میرنجونم.هیچو…