RYRAدرآزادی·۱ ماه پیشانقلاب ما انفجار گور بود.بخش هایی پراکنده از داستان کوتاه« فتحنامه مغان» اثر «هوشنگ گلشیری» درباره انقلاب ۵۷:تاریخ نگارش داستان:«آذر ۱۳۵۹»گفتیم: «خب، بله، شیشه سینم…
RYRA·۱ ماه پیشجنگ است.میان اشک های بی امان چشم باز کردمانگار بی پناه که میشوم به آغوش نوشتن پناه می آورمپشت گوشی با چشم های خیس برایش تایپ میکنم:دلهره رهایم نمیک…
RYRA·۲ ماه پیشپوچ و توخالیمن حس میکنم پوچو توخالی شده امشبیه به یک کابوس به تمام معناشمع های زیادی روشن نمیکنمکتاب های زیادی نمیخوانمقلم را طولانی مدت دست نمیگیرم و…
RYRA·۸ ماه پیشزن غمگین و خط چشم آبیپاکت سیگارمو جا گذاشتم توی جیب شلوار جینم که مونده توی کمد خوابگاهچون فکر میکردم قراره زود برگردم و شبا که هوا خنک تره با فاطمه گوشه ی حیاط…
RYRA·۱ سال پیشیک زنِ فرارییک روز زن توقف ناپذیری هستم که دنیا رو تصاحب کردمقدرتم شعله میکشه و میتونم به تمام چیزهایی ک میخوام برسمپوست بدنم داغه و احساس میکنم خون تو…
RYRA·۱ سال پیشری رامن بیشتر وقت ها آدم خوبی نیستم.با خانواده وقت کم میگذرونم و از سفر های خانوادگی فرار میکنم.وقت عصبانیت آدم ها رو تا سر حد مرگ میرنجونم.هیچو…
RYRA·۲ سال پیشآرزو گم شده.دیروز که بغض کرده بودم ، وسط ویدیو کال ازم پرسیدتو برای رها شدن از این احساسات چیکار کردی؟فکر کردمفکر کردمفکر کردمبه تصویرش که هی شطرنجی می…
RYRAدریه دفترچه برا دل نوشته هام...·۲ سال پیشاز من رها نمیشوی.از کجا می آیی اندوه؟از کجا می آیی که تمام و رها نمیشوی؟از کدام برگِ کدام درخت قطع شده پرواز کردی؟از دل کدام ماهی مرده ی شناور در کدام دریا…