اعجاز نگاهت

تو آمدی و عشق رنگِ وجود شد

دنیای خسته از نفست حسود شد

در چشم‌های تو شبِ من راهِ گم نکرد

هر جاده‌ای به سمتِ نگاهت ورود شد

گفتم که عشق چیست؟ سکوتی میانِ ما

لبخندِ تو شکفت و همان،خود صعود شد

هر برگِ نامِ تو را با عشق زمزمه نمود

هر قطره‌ی باران به هوایت سرود شد

من رودِ بی‌قرارم و تو ساحلِ امید

دیدارِ ما ترانه‌ی یاس کبود شد

ای کاش وقت در نفسِ تو توقفی کند

بین عمر در حوالیِ چشمت، فرود شد

صدیقه جُر