نوشتن رو چون آرامگاهی میبینم و روح خسته در این مکان آرام میگیرد، نوشته هایم گاهی موزون و گاهی تراوش های ذهنی هستند...
زَ زَ زَبانش سخت ميگيرد

زبانش سخت مي گيرد
و تا برچيند اسمم را
هزاران بار میمیرد
مُمُ مُمُ مُمُ محسن
مَ مَ مَ مرا از کی تو میخواهی؟
چِ چِ چگونه با زَ زَ زبانی گنگ
مَ مَ مرا دلدار میخوانی؟
مَ مَ منی که زی زی زیر هر حرفی
ز مردم نی نی نیش میخوردم
قَ قَ قرار اول هر روز
که که که در حالی که خوش گَ گَ گشته
پی تَف تَف تفتیش میخوردم
نِ نِ نِ نگاه هر که با اَف افسوس
سَ سَ سری بر من تِ تِ تکان میداد
دِ دِ دلم را میافسرد و اشكم را رَ روان ميساخت
مُ مُ محسن، غريب است هر چه ميگويم
تو تو از حالي كه مَ مَ من دارم، چه ميفهمي؟
مطلبی دیگر از این انتشارات
شاه شو...
مطلبی دیگر از این انتشارات
پیر عشق
مطلبی دیگر از این انتشارات
برای تو