نوشتن رو چون آرامگاهی میبینم و روح خسته در این مکان آرام میگیرد، نوشته هایم گاهی موزون و گاهی تراوش های ذهنی هستند...
در کنار خانه ی یک مشتری

تو را می بینم
پشت آن ابر سیاه
روبروی دشت خورشید جهان
کوچه ی ماهِ زمین
در کنار خانه ی یک مشتری
می نوازی ساز راه کهکشان
حلقه های زلف تو
همچون مداری بر دلم
هر کجا هر گونه گردد
می شود شیدا دلم
مردمک های تو همچون چاله ای
می کشد دل را به سوی چاره ای
مطلبی دیگر از این انتشارات
سـه گـانـی
مطلبی دیگر از این انتشارات
شاه شو...
مطلبی دیگر از این انتشارات
هر کسی، اِلا تو