بال کبوتر بر خاک

#بال_کبوتربرخاک

دست‌هایم بر خاک،

خاک را نوازش می‌کنم.

سال‌ها با این زمین نفس کشیدم،

چرا خسته نباشم؟

پروانه‌ها بال می‌زنند در باد،

سوسک‌ها در سایه‌ی ریشه‌ها نجوا می‌کنند.

پوستم از آفتاب سیاه شد،

آفتاب می‌سوزاند،

می‌سوزاند.

عرق، خطوط تنم را می‌کشد،

من خطوط زمین را می‌کشم،

بی‌وقفه، بی‌انتها.

به ستاره‌ای دور چشم می‌دوختم،

می‌گویم: هرگز دیر نیست.

کبوتر بال می‌گشاید،

پروانه‌ها بال می‌زنند،

سوسک‌ها نجوا می‌کنند.

پوستم سیاه،

آفتاب می‌سوزاند.

عرق خطوط تنم را می‌کشد،

من خطوط زمین را.

می‌گویم: هرگز دیر نیست،

کبوتر بال می‌گشاید

بال می‌گشاید.

مشت‌هایم چون یوغ

امید را می‌فشارند،

امید به دگرگونی،

چون رود که به دریا می‌رسد،

به دریایی بی‌کران.

#شاهرخ_خيرخواه۱۴۰۴/۱۲/۲