دست خدا بر پیشانی خاک

#دست_خدابرپیشانی_خاک

شب آرام بود

به عیادت جهان رفتیم،

که تب داشت،

ماه، دماسنجی سفید در دست،

و خدا،

با نوری نرم

دست بر پیشانیِ ستاره‌ها کشید.

پرسید:

«جهانم، کجایت درد می‌کند؟»

و جهان

با صدایی از عمق چاه‌ها و پرنده‌ها گفت:

«همه جا،

در ریشه‌ی درختان،

در استخوانِ خاک،

در گوشِ دریا...

همه‌جایم درد می‌کند،

از دستِ خودم.»

#شاهرخ_خيرخواه۱۴۰۴/۱۱/۲۴غروب_جمعه_رشت