نقاش لبخند ها

#نقاش_لبخندها

در باغِ خاموشِ من،

کسی بود

که می‌خواست لبخندِ جهان را

با رنگِ دلش نقاشی کند.

امّا باران آمد،

و لب‌ها از بومِ خیال شسته شدند.

از آن پس، هر که از شادی گفت،

بغضی از دور دست در صدایش بود.

او، در مهِ صبح،

زیر درختی ایستاده بود

که برگ‌هایش

برای دلِ باد می‌رقصیدند.

و شاید

آن‌کس که شادی می‌بافد از رنج،

خود

بی‌صدا گریه می‌کند..

#شاهرخ_خيرخواه