چند شعر است هنوز نسروده ام

چند کتاب است هنوز نخوانده‌ام،

کتابِ رازی در نگاهِ زنی

که نامش شاید لیلا بود،

و کتابی که می‌خواست،

تولدم را دوباره معنی کند.

چند شعر است هنوز نسروده‌ام،

شعری که پیش از آمدنم صدا داشت،

و شعری که پس از رفتنم

در تاریکیِ آسمان، می‌تپد.

می‌دانم،

روزی حوصله‌ی زندگی تمام می‌شود،

باغ می‌میرد،

عشق به هوس می‌بازد،

و خاکِ دستانم از همه‌ی هیچ،

کوه می‌سازد.

شاعره‌ای تشنه،

با نامِ من در لب‌هایش،

شعرِ من را ادامه می‌دهد—

اما نمی‌داند من نیمه‌تمام مانده‌ام.

من شور بودم

اما شعف نشدم،

مثلِ گناهی که هر بار زاده می‌شود

و خوابِ باغ را به وهم بدل می‌کند.

خدایا؛

من از تو درمانی نخواستم—

این درد،

نامِ من است.

و شاید آن هورِ غریب

که دلبسته‌ی غروب شد،

خودِ من بودم.

#شاهرخ_خیرخواه

سروده ای قدیمی..

#شاهرخ_خیرخواه