رهایی، آگاهی و گسست در «بالزاک و خیاط کوچولوی چینی»رمان «بالزاک و خیاط کوچولوی چینی» را خوانده اید؟

رمان «بالزاک و خیاط کوچولوی چینی» را خوانده اید؟

رمان درباره‌ی دو نوجوان چینی است که در دوران انقلاب فرهنگی به یک روستای دورافتاده فرستاده می‌شوند. آن‌ها در آن‌جا با دختری خیاط آشنا می‌شوند و وقتی به طور پنهانی به کتاب‌های کلاسیک غربی، از جمله آثار بالزاک، دست پیدا می‌کنند،

زندگی و نگاهشان به دنیا عوض می‌شود،

در رمان جوان چینیِ راوی است؛ همان یکی از دو پسری که به روستا فرستاده می‌شود و کم‌کم دلبسته‌ی دختر خیاط می‌شود

در پایان رمان، دخترک خیاط که سال‌ها در فضای بسته و روستایی زندگی کرده، تحت تأثیر کتاب‌ها و دنیای تازه‌ای که با آن آشنا شده، تصمیم می‌گیرد روستا را ترک کند و به زندگی خودش برود. رفتن او برای دو پسر، مخصوصاً راوی، هم معنای جدایی دارد و هم نوعی بیدار شدن؛

این پایان بیشتر از اینکه یک «وصال» ساده باشد، حس رهایی و دگرگونی دارد. دخترک می‌رود، اما اثرش روی راوی و نگاه او به زندگی باقی می‌ماند، و همین باعث می‌شود پایان رمان تلخ و در عین حال روشن باشد.

در این رمان، تقابل سنت و مدرنیته بیشتر به‌صورت تناقض درونِ خودِ مدرنیته دیده می‌شود، نه فقط یک نبرد ساده میان گذشته و آینده .

دو نوجوان شهری که برای «بازآموزی» به روستا فرستاده شده‌اند، ظاهراً حامل آموزش و جهان جدیدند، اما همین جهان جدید را از راه رمان‌های بالزاک و ادبیات غربی به دخترک منتقل می‌کنند .

از یک طرف، روستا، کار دستی، مناسبات سنتی، و نگاه بسته به زندگی قرار دارد؛ از طرف دیگر، کتاب، سواد، تخیل، و آزادی فردی. دخترک با خواندن این کتاب‌ها از همان نظم بسته فاصله می‌گیرد و در نهایت از روستا می‌رود، یعنی آگاهی تازه‌ای که آمده بود او را «مدرن» کند، به رهایی او از همان محیط می‌انجامد .

نکته مهم این است که رمان مدرنیته را کاملاً مثبت نشان نمی‌دهد. در روایت‌ها آمده که این دگرگونی، هم بیداری و آزادی می‌آورد و هم به‌نوعی نوعی گسست، تنهایی و برهم‌خوردن روابط قدیم را ایجاد می‌کند

. بنابراین، داستان بیشتر از اینکه فقط ستایش مدرنیته باشد، نشان می‌دهد که هر تحول فکری می‌تواند سنت را بشکند، اما خودش هم بی‌هزینه و بی‌تناقض نیست..

#هدف از پیشگفتاربخشی ازاین رمان این بود که بگويم؛

انسان‌ها همیشه با نیکیِ دیگران یک‌جور برخورد نمی‌کنند، چون وقتی آگاه‌تر می‌شوند، ممکن است راه خودشان را جدا کنند یا گذشته‌شان را پس بزنند،

من اینطور می‌فهمم در بیشتر مواقع هرگاه کسی را از بستر فروبسته ای بیرون بکشی و به او نور بیاموزی روزی تورا انکار خواهند کرد.

#شاهرخ_خیرخواه ۱۴۰۵/۴/۱۳