دهان تباه بوسه‌ها

#دهان_تباه_بوسه_ها

من از دهانِ تباهِ بوسه‌ها زاده شدم،

از خیسِ نفسِ حوّا در باغِ هذیان.

دستانم هنوز بوی ابتدایی‌ترین لمسِ گناه را دارند

وقتی ایمان سبز بود

و جهان از دیوارِ تردید بالا می‌رفت.

ای انسان!

نه، من هیچ‌گاه انسان نبودم،

من واژه‌ای برهنه‌ام

که در آغوشِ شعر خواب دیده است.

بگو

نخستین فصلِ عشقِ تو کجاست؟

در کدام سطرِ لرزانِ کتاب

اولین بوسه‌ات بر چهره‌ی استغفار نشست؟

لباسم از پاکی بوی شیطان می‌دهد،

و هر نفسِ تو

چون نمازِ بی‌باور در سینه‌ام فرو می‌ریزد.

من در تو تپیدم،

تا کشف کنم که معنا چگونه زن می‌شود

در شعر،

در پیکرِ تب‌دارِ کلمه،

در بی‌پناهیِ آینه‌ها.

و حالا

من

شاعری غریبه در پناهِ نامِ تو،

به یقین رسیده‌ام:

آه،

من عاشقِ تو شده‌ام

ای زنِ مبهمِ سطرهایم..

#شاهرخ_خيرخواه۱۴۰۴/۱۱/۱۷