زخمی روی خاک

#زخمی_روی_خاک

چه بازی غریبی می‌کنی با من،

مثل قطره‌ای

که در مه سرد صبح می‌لرزد،

چه اعشار خوفناکی!

ریاضی در جبر خود می ماند،

چون سایه درخت بر آب آرام.

عشقی که بندش به دست باد است،

زخمی که آرام

روی خاک نرم می‌ماند.

آینه می‌شکند در سکوت تنهایی،

شنبه و جمعه کنار هم خاموش ،

همیشه در انتظار چیزی هست.

گل های پژمرده

بر شاخه‌های خشک درخت

ثمر نخواهدداد،

سایه‌ی بید روی زمین سرد می‌رقصد،

باد

صدای نرم شبگرد را می‌خواند،

و من مست

دلخوش به دیدن نور آرام صبحگاهم.

#شاهرخ_خیرخواه