زمستان کش دار

#زمستان_کش_دار

از میانِ فصل‌ها عبور می‌کند

و در انتهای این زمستانِ کش‌دار

در من

مستقر می‌شود،

من

صدای فرو ریختنِ خودم را

در استخوان‌های صبح شنیده‌ام،

و می‌دانم

دیگر چیزی

به آغاز بازنخواهد گشت،

مرگ

در امتدادِ نگاهِ من است

در امتدادِ این خیابانِ خالی

که هر روز مرا

تا آستانه‌ی فراموشی می‌برد،

و آینه

این شاهدِ پیر

هر صبح

حقیقت را

بی‌هیچ ملاحظه‌ای

به صورتم پرتاب می‌کند،

این امید

این خطای مداومِ انسان

این لرزشِ کوچکِ نور

در اتاقی مدت‌هاست

از نفس افتاده،

ما

روزی به این سکوت

ایمان خواهیم آورد

به این فروبستگیِ ناگزیر

که نامِ دیگرِ زندگی‌ست؛

مرگ

با چشم‌های من

به جهان نگاه خواهد کرد

و جهان

برای نخستین بار

خودش را

در هیأتِ نبودن خواهد شناخت،

آن روز

دیگر هیچ صدایی

به نام من پاسخ نخواهد داد

و لب‌ها

در تمرینِ خاموشی

کامل خواهند شد،

و من

مثل واژه‌ای

که از حافظه‌ی زبان افتاده است

در تاریکی پخش خواهم شد؛

بی‌آنکه

کسی

بداند

روزگاری

چقدر زنده بوده‌ام..

#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵

#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵