طلوع گم‌شده

#طلوعِ_گم‌شده

من قدیسه نیستم.

تو گویی

من از قبیله‌ی آرامش آمده‌ام،

و جهان،

در هیاهوی چراغ‌های نئون گم شده است.

در این زمانِ پُر صدا،

زنان در آیینه‌ی مجازی می‌رقصند

و مردان

به جای درخت شدن،

سایه‌ای سست‌اند از خودشان.

کسی مرا صدا نزد از این خاک.

نه دستی به دوستی،

نه گوشی به حرفِ آهسته.

احساس می‌کنم از نسلی‌ام

که هنوز در پره‌های باد صبا

می‌خوابد،

در جنگل‌های خزر

در پیاله‌ی مهتاب.

کاش می‌شد

در کوهی دور،

بر برف تبت بنشینم

و باور کنم خورشید

هنوز از مشرقِ مهربانی طلوع می‌کند..

#شاهرخ_خيرخواه۱۴۰۴/۱۱/۲۹