فرصتی برای..

کبوتر به آسمان گفت:

چقدر خوب که عاشقم‌ شدی

اما من فرصت می‌خواهم،

فرصتی برای عاشق شدن.

آسمان قلبش کبود شد

آه‌کشید

و شروع کرد به باریدن.

زمین آهسته نفس برداشت:

چیزهایی هست

که پا به پای درختان

و زلال رودخانه‌ها

ادراک را تسلیم می‌کند.

چیزهایی هست

بالاتر از وعده‌ی بهشت،

چیزهایی که نه وسوسه می‌کند،

نه لذت را پنهان.

چیزهایی که نجواهایشان

از مناره‌ها و گلدسته‌ها

تا ناقوس کلیسا و کنِسه ها هم رساتر است.

چیزهایی هست

که میان مجادله خدا و شیطان نیست،

چیزهایی که وقتی می‌فهمیم

دیگر پاهایمان روی زمین نیست..

#شاهرخ_خيرخواه