مگر میشود ؟!

#مگرمیشود

عطر تو زندگی من بود

من در بوی تو، اسیر نفس‌های ناپیدا

پر شده‌ام از بغضی که

فقط تو می‌توانستی دریابی،

تو هم مادر بودی، هم مهربانیِ نابود شده در دنیا،

دل خسته‌ام را به تو داده بودم افسوس

بی‌پروا عاشق ت شده بودم افسوس،

مثل کودکی که دنیا را نمی‌شناسد

عاشق دنیای ت شده بودم افسوس،

و تو رفتی، ای خاطره‌ی غمناک

فقط زخم‌ها برجا مانده است افسوس،

جای خالی تو

مثل صدای چکه آب در اتاقی تاریک

هر لحظه مرا به فکر وا میدارد!

می پرسم هزار بار

هربار؛

این حس با من چکار دارد؟،

کجاست آن دست نوازشگر؟

که جهانم را روشن کند اکنون؟

مگر میشود با یک باد

طوفان بریزد خون؟.

تو بردی این امیدم را،

سایه‌ باور به مهربانی را

و من مانده ام حالا،

زیر این شب‌های سرد

با بغضی که آماده ست

در انتظار شبی دیگر..

#شاهرخ_خيرخواه

#شاهرخ_خيرخواه