شاهرخ خیرخواه زاده۱۳آبان۱۳۵۷ازشهررشت،فارغ تحصیل مهندسی شیمی،نویسنده رمان مقاله وآرایه های ادبی
وقتی شاعر جلاد میشود

هرکس
چیزی در مشتهای بستهاش پنهان دارد
چیزی که شبها
با آن میخوابد
و صبحها
نامش را زیر لب تکرار میکند
و هرکس
به همان چیز کوچکِ پنهان
دل بسته است
اما داشتههای ما
همیشه از جنس اشیاء نیستند
گاهی
یک بخش خاموشِ روحاند
که در تاریکی
برای کسی خرجشان کردهایم
و او
حتی ناممان را به یاد نمیآورد
و اینجاست
که خشم
مثل حیوانی زخمی
در سینه بیدار میشود
اما شاعر...
چیزی جز احساس ندارد
او
با دستهای خالی
تمام جهان را لمس میکند
و وقتی عاشق میشود
تمام احساسش
به صف میایستد
مثل سربازانی خسته
که به فرمانِ یک نگاه
جان میدهند
و هر کلمهاش
شعاری میشود
برای معشوقی
که شاید هرگز
نام او را صدا نزند
و چه خونین است
آن لحظه
آن لحظهی کوتاه
که معشوق
از کنار احساس تو
بیاعتنا عبور میکند
در آن لحظه
شاعر
دیگر شاعر نیست
جلادیست
که اول
خودش را
اعدام میکند...
#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵
مطلبی دیگر از این انتشارات
رفت_نیامد_آمد
مطلبی دیگر از این انتشارات
فریاد
مطلبی دیگر از این انتشارات
او_ من_ آبان