پرنده ای در روشنی بامداد

پرنده_ای_درروشنی_بامداد

پرنده‌ای

در روشنی بامداد آواز می‌ریخت

و نسیم

از میان بال‌هایش عبور می‌کرد

بی‌آنکه دیواری در میان باشد.

پرنده‌ی دیگری

در میان سایه و صدا

چشم به میله‌ها داشت،

اما در حنجره‌اش

آفتاب جوانه می‌زد.

کسی گفت:

آوازِ او درد است.

اما من دیدم

که صدا، راهِ آزادِ هواست.

آنجا که پرواز نمی‌شود،

آواز می‌شود.

و هر که آواز می‌خواند،

پله‌ای درونِ باد دارد..

#شاهرخ_خيرخواه۱۴۰۴/۱۱/۲۳غروب پنج شنبه رشت