پنجره بی پرده

#پنجره_بی_پرده

در آغاز

تو مثل یک پنجره‌ی باز بودی

رو به باد

رو به بوسه‌های بی‌اجازه‌ی نور

می‌گفتی

عشق، تنها قانون جهان است

و قلبت

تنها محکمه‌ای‌ست

که هیچ قاضی‌ای در آن

جز تپش، حکم نمی‌دهد

می‌گفتی

نام‌ها، نگاه‌ها،

دهان‌های پر از قضاوت

هیچ‌کدام

قدِ یک «دوستت دارم» نیستند

و من

چقدر ساده

به این بی‌قانونیِ مقدس ایمان آوردم

اما حالا

در صدایت

چیزی شبیه به ترس

چیزی شبیه به حساب‌گری

لانه کرده است

می‌گویی:

«نمی‌توانم کسی را ناراضی کنم»

و این جمله

مثل میخی زنگ‌زده

در دیوارِ خیال من فرو می‌رود

تو دیگر

آن پنجره‌ی بی‌پرده نیستی

تو پرده‌ای هستی

که با هر باد

جهت عوض می‌کند

می‌گویی

«ثروت یعنی آرامش»

و من فکر می‌کنم

چه زود

دست‌هایت

از داراییِ بی‌کرانِ جسارت

خالی شد

می‌گویی:

«هرچه خدا بخواهد»

و این،

نه ایمان است

نه تسلیم

این

پناه بردن به سایه‌ای‌ست

برای فرار از آفتابِ انتخاب،

من

در میان این همه عقب‌نشینی

دنبال همان کسی می‌گردم

که روزی

با دست‌های خالی

جهان را به سخره می‌گرفت،

و حالا

تو ایستاده‌ای

میانِ خواستن و نخواستن

میانِ بودن و وانمود کردن،

و عشق

در سکوتی سنگین

از میان ما عبور می‌کند

بی‌آنکه

حتی

به عقب نگاه کند..

#شاهرخ_خیرخواه۱۴۰۵