آغوش مادرم

بچه که بودم ،خیلی شیطون بودم.وقتی دست گل به آب می دادم،فوری می رفتم و تو آغوش مادرم پناه می گرفتم.آغوش مادرم ،برای من ،امن ترین جای دنیا بود.

وقتی مریض می شدم ،مادرم مرا به آغوش می گرفت و من را به دکتر می بر د .

بعضی شبها که خواب بد می دیدم،می رفتم و یواش مادرم را بیدار می کردم و به او می گفتم که خواب بد دیدم و او هم مرا در آغوش می گرفت و راحت تا صبح می خوابیدم.

اولین روز مدرسه ،مادرم مرا به مدرسه برد و با در آغوش گرفتن من و گفتن جمله ی" برو به امید خدا ،موفق باشی!" مرا به کلاس روانه کرد.

وقتی که دانشگاه قبول شدم،با من برای ثبت نام آمد و پس از اتمام کار ثبت نام،من را به آغوش گرفت و گفت که :"تو را به خدا می سپارم !"و من راهی خوابگاه شدم.

وقتی فارغ التحصیل شدم ،وقتی ازدواج کردم ،وقتی بار دار شدم ،وقتی حتی مادر شدم ؛آغوش گرم مادرم همواره باز بوده و دلخوشی و آرامش من در همه لحظات زندگیم بوده است.

آغوشی که تا به امروز ،به معنای واقعی ،قدرش را نمی دانستم و الان با این وضعیت کرونا و دوری از آغوش مادرم ،قدرش را بیشتر از همه چیز می دانم .فردا "روز مادر "است.فرستادن پیام و ایمیل و فیلم و عکس و برقراری ارتباط تصویری و... ،اگر چه تا حدودی باعث از بین رفتن دلتنگی هایم می شود اما هیچ چیزی نمی تواند جای در آغوش گرفتن مادرم را برایم پر کند.

من دلتنگ آغوش مادرم هستم !